نوشته های شما: دیوار چهارم

دیوار سوم “نوشته های شما” هم به لطف مهر و توجه تان پر شد (برای دیدن مطالب پیشین بنگرید به دیوار اول، دیوار دوم و دیوار سوم) ؛ این دیوار چهارم است برای طرح نقد و نظرهایتان نه فقط به صورت خصوصی و برای نویسنده مطالب ” ما کم شماریم” که برای عموم مراجعه کنندگان به این وب سایت:

——————

میهمان:

میزگرد کتاب زنگ هفتم، خیلی جالب بود.
نکات و اشاراتی که دراین جلسه بیان شده بود،
دقیق و تامل برانگیز بود.
به امید برگزاری میزگردها و نشست های دیگر
برای دیگر کتابهایی که از محمد منصور هاشمی در راه است.

——————

میهمان:

نوروز بمانید که ایام شمایید…

ما کم شماریم و اهالی آن به همت و محبت شما هست که هستند.

ممنون که هستید آقای هاشمی.

همیشه بمانید.

——————

میهمان:

گفتگوی “تامل درباره وضعیت ناهم تاریخی”
در عین این که گفتگوی جذاب و قابل تاملی بود،
می توانست بیشتر ازاین ادامه داشته باشد،
از دو جهت هم این که به نظر پرسش و پاسخ ها با آقای افسریان قابلیت ادامه داشت
و دیگر این که به نظرم کل بحث و موضوع کامل پردازش نشد.
البته قالب یک فصل نامه محدودیت هایی دارد
از جمله این که برای هر مطلب حجم خاصی باید در نظر گرفته شود …
اما اگر این موضوع و گفت گو در جایی دیگر و یا در قسمتی دیگر ادامه می یافت خوب بود.

——————

خالدی:

فایل ویدئویی
گفتگویی درباره فردید، تفکر، ایدئولوژی و تاریخمندی،
بسیار عالی بود.
بغیر موضوع برنامه که درباره آقای فردید بود
نکات آموزنده فراوانی داشت.
از جمله اینکه درست اندیشیدن درباره یک موضوع
به درست حرف زدن درباره آن موضوع می انجامد،

اینکه به افکارمان یک انسجام منطقی
و به دور از هیجانات بدهیم،

اینکه سعی کنیم در هنگام گفتگو شنونده خوبی باشیم،

اینکه در بررسی یک موضوع
صرفا بدنبال اثبات باورهای ذهنی و از پیش تعیین شده خود نباشیم
بلکه در پی یافتن واقعیت آن باشیم،

اینکه تفسیر خود را بجای تفسیر اندیشمند به خود نقبولانیم.

اینکه اثر یک متفکر را که می خواهیم با او به گفتگو بنشینیم
چند بار و با دقت بخوانیم،

اینکه سعی کنیم درباره یک موضوع سوالات خوب و چالشی و نقادانه بکنیم.

سعی کنیم، از جمله خطاب به خودم،
که اگر قرار است کاری را انجام دهیم
آن را بدرستی انجام دهیم.
بقول رندی اگر قرار است آب حوض خالی کنیم،
آب حوض خالی کن خوبی باشیم!

——————

خالدی:

مثل همیشه “دفتر یادداشت های بد” شما
آنقدر خوب و عالی اند،
که گاهی فکر می کنم
کاش اکثر آثار نویسندگان معاصر شما،
به همین بدی بود!

——————

میهمان:

درباره فوتبال، فلسفه، هنر!!!
با اینکه فوتبال آنقدرها هم جذاب نیست!
اما گفتگوی بسیار سرگرم کننده و نشاط آوری بود.
روایت های شیرینتان از موضوعات مختلف و دور از هم
زینت بخش ماکم شماریم باشد
تا سالیانی دور و دراز.

——————

احسان:

درود بر شما
انگیزه ام از نوشتن این وجیزه این بود که
فرمایش شما را تایید کنم که
بله شاید کم شمار باشید اما تنها نیستید!
من پاره ای از مطالب شما را
در مناظره تلویزیونی مشاهده کردم
همچنین دو مطلب از شما خواندم
و بسی لذت بردم از خردورزی شما
یکی مطلب اخیر در مورد حجاب اجباری
و دیگری مطلب قدیمی متعلق به چند سال پیش
تحت عنوان چرا تعجب نمیکنیم
در نقد فرمایشات شگفت انگیز
یک استاد محترم و البته شگفت انگیز دانشگاه!
بویژه آن مطلب سابق بسیار برایم لذت بخش بود.
شنیدن و خواندن سخن یاوه شگفت نیست
شگفت آنست که بسیاری از مردمان
آن هم نه مردم کوچه و بازار بلکه دانشجویان علوم انسانی
سخنان یاوه را با سخنان استوار علمی و فلسفی یکی بگیرند.
حقیقتا از مشاهده کثرت مصاحبه ها و سخنرانی ها ی
این استاد محترم در رسانه ها و از جمله تلویزیون
که همه آنها کمابیش در سطح همان مصاحبه نقد شده بودند
احساس شگفتی به من دست میداد
و بخصوص تاسف و شگفتی بیشتر از آنکه
اغلب نظرات متاسفانه در ستایش علم
و خردورزی فوق العاده این بزرگوار بود!!
با خواندن نقد مودبانه
و البته صریح شما حال کسی را داشتم
که در یک شهر غریب آشنایی می یابد و بسیار مبتهج میشود.
خواستم بدانید هنوز هم کم نیستند
کسانی که فرق سخن یاوه را با سخن عاقلانه بخوبی در می یابند
و مهمتر از آن به عقلانیت عشق میورزند
و از شنیدن و گفتن لاطائلات آن هم
تحت عنوان فلسفه و علم و حکمت بیزارند.
به نظرم در دیباچه ای که نگاشته اید
جای کلمه ی زیبای عقل در بین آزادی و
شادی و دوستی و همدلی و گفتگو بسیار خالیست
که این ها همه از ثمرات عقلند یا میتوانند باشند.
با تشکر از وقتی که گذاشتید برای خواندن مطلب بنده
زیاده عرضی نیست
درود بر شما و درود بر همه خردمندان
و خردورزان و خرددوستان جهان باد

——————

هادی:

نمیدانم چرا هر وقت دفتر نوشته های بدتان را میخوانم
حس عجیبی به من دست میدهد.

لطفا این بنده را از نوشته های بد بیشترتان محروم مسازید.

(ببخشید که شکسته نمی نویسم استاد هاشمی عزیز  )

——————

میهمان:

قصد ندارید دیده ها را و اندیشه ها را روشن کنید؟!

مدت هاست ما کم شماریم از یادداشت های بد خالی است.

——————

نعیمه پورمحمدی:

اما تصویری که من دیشب از خدا می‌ساختم،
فقط تصویر مردی شبیه C. S. است
که همیشه هنگام شام کنار من می‌نشست
و راجع به بلاهایی که همان بعدازظهر بر سر گربه‌ها آورده بود،
حرف می‌زد.
حالا آیا موجودی همچون C. S.
و البته بسیار بزرگتر از آن
نمی‌تواند چیزی را اختراع کند یا بیافریند یا اداره کند؟
او دام ها می‌گسترد و تلاش می‌کند تا در آن‌ها طعمه بگذارد.
اما هرگز دغدغۀ طعمه‌هایی
مانند عشق، خنده،‌ گل نرگس زرد، یا یک غروب حزن آمیز را
در سر نداشته است.
آیا او که یک جهان را آفریده است
نمی‌توانسته است شوخی کند،
یا سر فرود بیاورد یا عذرخواهی کند یا با کسی دوست شود؟

در باب شوخی با خدا
از کتاب درباره شر از مقاله سی اس لوئیس به نام «حکایت یک غم»

——————

میهمان:

چرا هر چه تلاش می کنیم برای ارسال نظر
با پیام این کد اشتباه است،
ارسال نشد و… برخورد می کنیم؟

محمد منصور هاشمی ما کم شماریم
Do NOT follow this link or you will be banned from the site!