دفتر یادداشت های بد

از “دفتر یادداشت‌های بد”، مجموعه بیستم

آنها که به طول زندگی می‌اندیشند
می‌خواهند مدت بیشتری را به دنیا چسبیده باشند

آنها که به عرض زندگی می‌اندیشند
می‌خواهند با شدت بیشتری در آن تنیده باشند

من به ارتفاع زندگی می‌اندیشم

می‌خواهم جوری از فراز سر دنیا گذشته باشم
که ابر بر دشت می‌گذرد
ماه بر زمین

-با وقار-
-مرتفع-

می‌خواهم سبُک سفر کرده باشم و شادی‌آور
مثل قاصدک

از “دفتر یادداشت‌های بد”، مجموعه نوزدهم

اندیشمند بزرگ
آن نیست که ذهنش جرقه‌های نبوغ‌آمیز دارد
آن است که ذهنش توانایی اداره آن اخگرها و جرقه‌ها را دارد
توانایی روشن کردن شمعی با شمعی، شعله‌ای با شعله‌ای، مشعلی با مشعلی

نویسنده بزرگ
آن نیست که در ذهنش آتشفشان دارد
آن است که ذهنش...

از “دفتر یادداشتهای بد”، مجموعه شانزدهم

اگر می‌خواهید شاد باشید
توقع شادی نداشته باشید

اگر می‌خواهید آرام باشید
توقع آرامش نداشته باشید

اگر می‌خواهید زندگی کنید
توقع زندگی نداشته باشید

اگر می‌خواهید بمیرید
توقع مرگ نداشته باشید

اگر می‌خواهید آزاد باشید
توقع آزادی داشته باشید

از “دفتر یادداشتهای بد” ، مجموعه چهاردهم

به آن کوه نگاه کن
به این آسمان
به آن دریا
این تکه سنگ
آن قطعه گیاه
روی این کره خاکی
تنها آدمی است که موجود تازه‌به‌دوران رسیده‌ای است
و نصف سوالات و مساله‌هایش هم ناشی از همین تازه به دوران رسیدگی است

از “دفتر یادداشتهای بد” ، مجموعه یازدهم

کسی به خودش نمی‌گوید آبی را دوست داشته باش
کسی به خودش نمی‌گوید عطر را دوست داشته باش
کسی به خودش نمی‌گوید گل را دوست داشته باش
کسی به خودش نمی‌گوید عاشق شو

دوست داشتن اتفاق می‌افتد
عشق اتفاق می‌افتد

ایمان هم باید اتفاق بیفتد

محمد منصور هاشمی ما کم شماریم
Do NOT follow this link or you will be banned from the site!