معاصر بودن در ناهمتاریخی

معاصر بودن چه معنایی دارد؟ از یک لحاظ این پرسشی است بسیار ساده که پاسخی لغت‌نامه‌ای دارد؛ معاصر بودن یعنی در یک عصر بودن و نیز معاصر بودن یعنی معاصر ما بودن و در عصر ما بودن. از یک لحاظ دیگر اما این پاسخ ربطی به آن پرسش ندارد. اگر آن پرسش نه پرسشی واژه‌شناسانه که پرسشی فلسفی بوده باشد پاسخ آن هم باید از همان سنخ باشد، پاسخی فلسفی. چگونه معاصر بودن به پرسشی فلسفی تبدیل می‌شود؟ وقتی پرسش ناظر به این امر است که چه چیز معاصر ماست در حقیقت پرسشی طرح شده است درباره جایگاه تاریخی ما، پرسشی درباره اینجا و اکنون. در این پرسش نکته‌ای ظریف در تقدیر است: هر چه در اینجا و اکنون هست، اینجایی و اکنونی نیست، هر چه در زمان ما هست، همزمان ما نیست، و هر چه در این تاریخ پدید می‌آید جایگاهی تاریخی نخواهد داشت و نماینده اینجا و اکنون و زمانه و زیست ما و افزوده‌ای بر پیشینه تاریخی و نقطه عطفی در سیر تاریخ نخواهد بود. مفهوم معاصر بودن به این معنا، از آن جهت که مستلزم تأملی است در وضع تاریخی، پرسشی است فلسفی...

موضوع: نوشته ها و گفته ها

 

هیچ هنری بی‌ارتباط با جامعه نیست

هیچ هنری نمی‌تواند بازنمایاننده آمال یا آلام همه مردم یک جامعه باشد و برای همه مردم معنی‌دار. جامعه متکثر است و گروه‌های مختلف اجتماعی عوالم مختلف دارند و سلایق و علایق متفاوت. هیچ هنری هم نمی‌تواند بدون پیوند با بخش یا بخش‌هایی از مردم یک جامعه و آمال یا آلام آنها معنی‌دار باشد و وجود داشته باشد. هنر تا آنجا که جستجوی شخصی هنرمند است بدهکار جامعه نیست، بدهکار هیچ‌کس و هیچ‌چیز نیست. هنرمند آزاد است از هفت دولت و هفتاد و دو ملت. هنرمند تنها در قبال هنر مسئولیت دارد. اما هنرمند در جامعه است و هنر در تاریخ؛ هنر تاریخ دارد و در تاریخ معنا می‌یابد و تاریخ هنر پیوند دارد با دیگر جنبه‌های "تاریخ" که بدین معنا همواره تاریخ بشر است، با تاریخ اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و فکری و اعتقادی. جستجوی هنرمند می‌تواند جستجویی شخصی باشد...

موضوع: نوشته ها و گفته ها

 

بحث‌هایی درباره معنویت (بخش دوم)

مکاتبات علی قیدی و محمد منصور هاشمی (2)

موضوع: نوشته ها و گفته ها

 

بحث‌هایی درباره معنویت (بخش نخست)

مکاتبات علی قیدی و محمد منصور هاشمی (1)

موضوع: نوشته ها و گفته ها

 
 

آن درخت، این درخت

آن باغ آنجا بوده است، این باغ اینجا هست. آن درخت، آنجا، بوده است. این درخت، اینجا، هست. آن باغ و آن درخت با دیگر باغ‌ها و درخت‌ها فرقی نداشته است، این باغ و این درخت به هیچ باغ و هیچ درخت دیگری شباهت ندارد. آن یکی بوده است مثل همه، این یکی است یگانه. چرا کسی باید باری سخت سنگین را شورمندانه به دوش کشیده باشد تا از آن باغ و از آن درخت این باغ و این درخت را بسازد؟
کمینز در شعری، با لحنی حماسی و مُصر، گفته است درختی را ادا خواهم کرد. چرا کسی باید سرسختانه بکوشد درختی را ادا کند؟ ادا کردن درخت یا بیان کردن باغ، تصویر کردن‌شان در نقاشی یا عکاسی، توصیف کردن‌شان در رمان یا سینما، مسأله کردن‌شان در فلسفه یا علم برای چیست؟ چرا آدمیزاد از آن باغ، این باغ را می‌سازد، از آن درخت، این درخت را؟ چرا آدمی "آن" را "این" می‌کند؟

موضوع: نوشته ها و گفته ها

 

پست بهاری؛ سه سالگی "ما کم شماریم"

برای هر کس آمدن بهار و تعطیلات عید نوروز چیزی را تداعی می‌کند، برای یکی سفر، برای دیگری دید و بازدید، برای سومی استراحت و به همین ترتیب. برای من آمدن نوروز و تعطیلات آن بیش از هر چیز یادآور خواندن است، خواندن و باز خواندن. در زندگی روزمره و اشتغالات آن کمتر پیش می‌آید آدم دو هفته‌ای پشت سر هم تعطیلات داشته باشد و وقت برای انجام کارهایی که دوست می‌دارد. تعطیلات عید از ایام دبیرستان تا امروز برای من فرصت مغتنمی بوده است برای ده - پانزده روزی مستمر و روی برنامه درباره موضوع یا موضوعاتی کتاب خواندن، با سرخوشی و سرزندگی ناشی از به سرانجام رساندن یک مرحله و شروع دوباره.
کتاب چیز عجیبی است، واقعا خیلی عجیب و شگفت‌انگیز، اما در دسترس بودن معمولی‌کننده‌اش از یک طرف و تبلیغات قالبی مزخرف افرادی عمدتا کتاب‌نخوان اندر فواید مطالعه کتاب از طرف دیگر، این پدیده عجیب را تا حد ابتذال روزمره کرده است...

موضوع: نوشته ها و گفته ها

 

مقدمه کتاب "آفاق فلسفه در سپهر فرهنگ"

مقدمه محمدمنصور هاشمی بر کتاب "آفاق فلسفه در سپهر سیاست: گفتگوی حامد زارع با رضا داوری اردکانی"

موضوع: نوشته ها و گفته ها

 

درباره سهروردی و افکار او

متن گفتار محمدمنصور هاشمی درباره "سهروردی و افکار او" در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

موضوع: نوشته ها و گفته ها

 

از جنون تا هشیاری

متن گفتار محمد منصور هاشمی در «شب شارل بودلر» و جلسه رونمایی کتاب "جنون هشیاری"

موضوع: نوشته ها و گفته ها