از "دفتر یادداشتهای بد" ، مجموعه دوازدهم


دنیا نه قشنگ است نه زشت

دنیا فقط هست

-------------------------------

گاهی

فکر می‌کنم

در زندگی‌ام

هیچ موجودی

با وقارتر و محترم‌تر از

یک صخره

ندیده‌ام

---------------------------------------------

هیجان
انفعال نفس است

عقل
آرامش اداره آن

پس درود بر حکمت باستانی چینیان

---------------------------

می‌گویند زمان افلاطون
فیلسوفان دانشمند عمیق‌تر و دقیق‌تر و خوش‌بیان‌تری هم بوده‌اند

فقط چون چیزی ننوشته‌اند
نام افلاطون و کارهای سطحی او باقی مانده است

چرا لبخند می‌زنید؟!

------------------

آدمهایی که از اوضاع و احوال انتقاد می‌کنند دو دسته‌اند:

عده قلیلی که اشکالات را برمی‌شمارند تا اصلاح شود

عده کثیری که اشکالات را برمی‌شمارند تا کار خودشان را توجیه کنند

----------------------------------------------------------

گاهی به عنوان مثالی روشن‌کننده و قطعی به دیگران گفته‌ام

فرض کنیم خدای نکرده در آتش‌سوزی صورت همسرت آسیب دیده باشد مگر رهایش می‌کنی؟

استفهامم انکاری بوده است، اما

وقتی با سکوت دیگران مواجه شده‌ام یا با "بستگی دارد"هایشان

تنها احساس کرده‌ام عجب عجب عجب...

---------------------------------------------

یک لحظه با فکر مرگ نزیسته‌ام

یک لحظه بی فکر مرگ نزیسته‌ام

----------------------------

گوش اهل موسیقی
سر و صداهای فالش را چقدر تحمل می‌کند؟
چرا توقع دارند بتوانم گوش بدهم به حرفهای غلطی که پشتوانه واقعی‌شان نه دلایل که علت‌های رنگ و وارنگ است

وقتی کسی استدلال پرت و پلایی می‌کند که خودخواهی حقیرانه علت پس پشت آن است
صدایی که به گوشم می‌رسد صدای کشیده شدن شیء نوک تیز فلزی روی شیشه است
صدای کشیده شدن ناخن روی تخته‌سیاه‌های بچگی

--------------------------------------------------------------------------------

گویا زندگی دو مرحله است:

مرحله‌ای که می‌پرسند "چرا نمی‌روی دکتری بگیری؟"
و
مرحله‌ای که می‌پرسند "چرا نرفتی دکتری بگیری؟"!
----------------------------------------

گاهی که چشم بصیرتم خیلی باز می‌شود

احساس می‌کنم کمیک‌ترین فیلمهای وودی آلن
"مچ پوینت" و "اینتریورز" و "بلو جازمین" است

گاهی که چشم بصیرتم خیلی باز می‌شود

احساس می‌کنم تراژیک‌ترین فیلمهای وودی آلن
"آنی هال" و "رز ارغوانی قاهره" و ...


خوشبختانه حدقه چشم بصیرتم تنگ است
کم پیش می‌آید این‌قدر باز بماند!


نوشته محمد منصور هاشمی

موضوعات: دفتر یادداشت های بد