تحسین استمرار


تحسین استمرار
یادداشتی به احترام شهر کتاب

هفتصد جلسه؟! هر هفته. آن هم درباره موضوعات فرهنگی ای که حتی در کشورهای توسعه یافته نیز مخاطب چندانی ندارند. به راستی جای تحسین دارد و سپاس، و من به سهم خود خوشحالم که می توانم این تحسین و سپاس را در حوزه عمومی اعلام کنم.
ما جامعه هیجان و عاطفه ایم، جامعه انرژی ها و انگیزه های شدید ولی گذرا. در چنین جامعه ای به راحتی می شود کاری را راه انداخت، اما نمی شود آن را به همان صورت ادامه داد. می شود عده ای را جمع کرد، اما نمی شود نهادی را بنیاد گذاشت. می شود درباره هزار و یک کار حرف زد، اما نمی شود هیچ کاری را به سرانجام رساند. می شود با هر بار عود روشنفکری قلمی به تفنن زد و چیزکی نوشت یا ترجمه کرد اما نمی شود کار مستمر و کارنامه موثر داشت. خلاصه این که می شود آماتور بود و ماند اما نمی شود حرفه ای بود و حرفه ای عمل کرد. تب هیجانات و عواطف زود عرق می کند. برای استمرار یک کار شکیبایی خردمندانه لازم است. نه فقط برای پشت سر گذاشتن تنگناها و تحمل ناملایمات بیرونی که به ویژه برای صرف انرژی و حفظ انگیزه درونی. و باز تازه اگر این شکیبایی خردمندانه وجود داشته باشد و کاری ادامه یابد، باید آماده بود برای سنگ انداختن های کسانی که نتوانسته اند ادامه بدهند و احساسات ناشی از این نتوانستن را به دیگران پرتاب می کنند.
در چنین شرایطی است که کار آقای علی اصغر محمدخانی ارزش واقعی خود را آشکار می کند. برگزار کردن هفتصد جلسه هفتگی فرهنگی که ان شاالله بعد از این هم تا مدتها ادامه خواهد یافت، حاکی از همتی بلند است. جلساتی درباره کتابهای گوناگون در حوزه های فلسفه و ادبیات و علوم انسانی و هنر، با حضور سخنرانانی که بعضی از آنها از ارجمندترین شخصیتهای عرصه فرهنگ و اندیشه و ادب این سرزمین اند. البته شاید درباره این که آیا برگزاری جلسات نقد و بررسی کتاب به این صورت خود نیازمند آسیب شناسی هست یا نه جای بحث باشد. در دنیا مراسم رونمایی برای کتابها برگزار می شود و نقد و بررسی هم در عرصه های مکتوب مربوط انجام می شود ولی گمان می کنم این نقد و بررسی شفاهی کتاب به نحوی ادامه سنت خطابه محور ما باشد که به عرصه کتاب هم راه یافته است و گاهی ممکن است برای مخاطبانی که آنها نیز پیروان همین سنت خطابه اند در حکم نسخه شنیداری کتاب باشد یا رسیدن به این نتیجه که این کتاب را هم لازم نیست بخوانند. اما صرف نظر از این مساله کلی که قابل تحلیل و اصلاح هم هست (و خاص جلسات شهر کتاب نیز نیست) نفس مطرح کردن این همه کتاب و موضوعات مختلف فکری و فرهنگی در جلساتی مستمر و انعکاس آنها در مطبوعات و نشریات حقیقتا خدمت فرهنگی ارزشمندی است که از مدیران فرهنگی لایق برمی آید. این همه تازه در کنار برگزاری جلسات و کلاسهای متعدد دیگر بوده است که شهر کتاب را به موسسه فرهنگی ای زنده و سرحال تبدیل نموده است، موسسه ای که فعالیتهای فرهنگی اش به اندازه نشر باسلیقه و سطح بالایش (هرمس) به چشم می آید.
این که در جشن تولدهایی که این موسسه برای بزرگان علم و ادب این مملکت برگزار می کند روحانی آزاده ای مثل آقای سید محمود دعایی حاضر می شود و در نهایت تواضع دست اهل علم را می بوسد صرفا یک حرکت شخصی نیست، ادامه سنت اسلامی ماست در تکریم اهل علم و نویدی برای آنها که این سنت و تصویر آن در ذهنشان مخدوش شده است. البته با کمال تاسف هستند ذهنهایی که هیچ بارانی آنها را نمی تواند شست. هستند کسانی که خیال می کنند نصف النهار مبداء از وسط مغز آنها می گذرد و هر چیز که اندک فاصله ای با درک و تلقی آنها داشته باشد نامطلوب است. چنین کسانی ارزش آن تصویر آبرومندانه از دین را در نمی یابند و همه چیز را با تصور نابهنجار خود می سنجند و قضاوت می کنند. برای آنها شهر کتاب هم قابل تحمل نبوده است.
برای صاحبان این تصورات اخیر از خدای مهربان ذهن پاک و سعه صدر طلب می کنم و برای آقای محمدخانی که فعالیتهای فرهنگی شهر کتاب حاصل همت و پی گیری ایشان بوده است و آقای مهدی فیروزان مدیر عامل این موسسه دوست داشتنی و پویا و آقای لطف الله ساغروانی مدیر انتشارات تمیز و حرفه ای هرمس وهمه همکارانشان در شهر کتاب آرزوی سلامت و سعادت و موفقیت های بیشتر دارم. امیدوارم روزی هفتاد سالگی این موسسه را جشن بگیرند.
نوشته محمد منصور هاشمی
منتشر شده در روزنامه اعتماد، ش2634، چهارشنبه 16 اسفند 1391

موضوعات: نوشته ها و گفته ها