افلاطونیان متأخر


مشهور است که آلفرد نورث وایتهد، فلیسوف نامدار انگلیسی، گفته است همه تاریخ فلسفه چیزی نیست جز حاشیه‌ای بر فلسفه افلاطون. این گفته مسلما اغراقی غلوآمیز است، اما این اغراق و غلو حاکی از حقیقتی هم هست؛ اهمیت بی‌نظیر اندیشه افلاطون در طول تاریخ فلسفه. هیچ فیلسوفی نمی‌تواند به آثار افلاطون و میراث فلسفه افلاطونی بی‌اعتنا باشد. از ابتدای تاریخ فلسفه تا امروز فلاسفه به صراحت یا به صورت تلویحی در حال گفتگوی همدلانه یا انتقادی با افلاطون بوده‌اند، از ارسطو تا مثلا ژاک دریدا. علاوه بر این فلسفه افلاطونی در پیوند با گرایش‌های غنوصی سرچشمه یکی از جریان‌های فلسفی مهم و موثر در تاریخ فلسفه بوده است، جریانی که می‌توان آن را بر اساس اصطلاحی متأخر و متداول از قرن هجدهم جریان نوافلاطونی نامید.

در اهمیت این جریان و لزوم شناخت آن همین بس که با اندکی مسامحه فلسفه اسلامی را از فارابی تا ملاصدرا با همه اهمیت و تنوع‌اش می‌توان یکی از شاخه‌های این جریان دانست، همچنانکه فلسفه قرون وسطای مسیحی نیز کم و بیش مشمول همین حکم است.

در ایام دانشجویی‌ام تصمیم گرفته بودم برای هر درسی حتی‌المقدور آثار اصلی را هم بخوانم. در دوره کارشناسی ارشد درسی داشتیم درباره افلوطین. به روال تعریف شده به سراغ آثار اصلی خود فیلسوف رفتم و شروع کردم به خواندن مجموعه آثار افلوطین و به عبارت دیگر تاسوعات. نتیجه شگفت‌زدگی بود. در تمام زندگی‌ام کتابی به این آشنایی نخوانده بودم. برخی قسمت‌هایش مرا به یاد کتاب دینی‌های مدرسه می‌انداخت و استدلال‌ها و ملاحظات معلمانم. این تجربه را نه با خود افلاطون داشتم نه با ارسطو. خواندن آنها خواندن کتابهایی مهم و تأمل‌برانگیز بود اما این آشنایی و قرابت غریب را فقط هنگام خواندن افلوطین تجربه کردم و دریافتم فلسفه نوافلاطونی آنقدر زنده مانده است که حتی بخشی از تجربه ذهنی و فکری من و امثال مرا در این روزگار شکل داده باشد. تربیت فکری و دینی من به واسطه فلسفه و کلام اسلامی متأخر به وضوح نوافلاطونی بود، هرچند آثار افلوطین را تا پیش از دوره کارشناسی ارشد نخوانده بودم.

گمان می‌کنم ذکر همین تجربه شخصی برای نشان دادن اهمیت شناخت جریانهای نوافلاطونی و افلاطونی کفایت کند. شناخت این جریان صرفا باستان‌شناسی نیست، بلکه تا حدی شناخت اکنون و آینده هم هست.

آخرین کتاب استاد گرامی، جناب آقای دکتر کریم مجتهدی، اثری است برای آشنایی با جریان‌های افلاطونی و نوافلاطونی و شناخت برخی چهره‌های مهم در این حوزه و مشاهده روند پر فراز و نشیب این ماجرای فکری - فلسفی در طول تاریخ.

افلاطونیان متاخر: از ادریوس تا ویکتور کوزن در دو بخش عمده تدوین شده است. بخش اول و مفصل‌تر شامل فصولی است درباره شخصیت‌های نامدار افلاطونی و نوافلاطونی در روزگاران متقدم‌تر، از اندکی پیش از میلاد مسیح تا پانصدسالی پس از میلاد. بخش دوم و مختصرتر دربردارنده مطالبی است از قرن پنج و شش میلادی تا قرن نوزدهم.

بخش نخست با فصلی درباره ادریوس اهل اسکندریه و نومنیوس اهل آپامه آغاز می‌شود و با فصلی درباره آمونیاس ساکاس ادامه می‌یابد. سپس بحث مفصلی می‌آید درباره افلوطین و نظام فکری او که در آن نظریه صدور محوریت دارد. افلوطین شاگرد آمونیاس ساکاس بوده است و استاد فرفریوس. بنابراین در ادامه این فصول بخشی هم به فرفوریوس اختصاص یافته است که برای اهل منطق به عنوان نویسنده ایساغوجی شناخته شده است و تدوین‌کننده تاسوعات افلوطین نیز بوده است. پس از فرفریوس از متفکر مشهور دیگر جاملیک / یامبلیخوس سخن گفته شده است که در اندیشه او جنبه‌های فیثاغورسی و غنوصی برجستگی بیشتری یافته است. سپس بخش مفصلی از کتاب (بیش از صد و شصت صفحه) به بحث در مورد ابرقلس (پروکلس) اختصاص پیدا کرده است. این بخش را احتمالا می‌توان مفصل‌ترین تک‌نگاری در زبان فارسی درباره این متفکرِ به لحاظ تاریخی بسیار بااهمیت دانست که مفسر آثار افلاطون بر اساس رویکرد‌های فکری خود بوده است. در ادامه این بخش مفصل، گزارش مجملی آمده است از زندگی و افکار داماسکیوس. او از جمله فلاسفه‌ای است که در زمان خسرو انوشیروان به ایران پناه آورده بوده‌اند و زندگی او از این جهت نیز برای ما ایرانیان جالب توجه است. قسمت انتهایی بخش نخست بحثی است درباره تقابل و تعامل سنت‌های فکری افلاطونی با مسیحیت که رفته رفته در امپراطوری رومی استقرار و تفوق می‌یابد؛ نظام فکری مسیحیت با اندیشه نوافلاطونی تعامل داشته ( که نمونه بارز این تعامل مثلا بخش‌هایی از انجیل یوحناست) و از سوی دیگر میانشان رقابتی سخت و تقابلی چشمگیر برقرار بوده است.

بخش دوم با بحثی درباره بوئسیوس نویسنده کتاب مشهور "تسلای فلسفه" آغاز می‌شود و با گزارشی تاریخی ادامه پیدا می‌کند در مورد نهضت سیاسی – فرهنگی شارلمانی، نهضت فرهنگی کارولنژین و اشخاصی مانند آلکویین اهل یورک، رابن مور، ژان اسکوت اریژن (که درباره او و از جمله نسبت فلسفه‌اش با فلسفه ابن‌سینا در کتاب نسبتا با تفصیل بیشتر بحث شده) و مارگریت پورت. سپس فصلی آمده است تحت عنوان "نگاهی اجمالی به سیر تحولی افکار افلاطونیان متأخر در جهان غرب تا عصر حاضر" و در آن مختصرا از پسلوس، مدرسان مکتب شارتر (فولبر، ایو شارتر، ژیلبر لاپوره، تیاری شارتر، گیوم کونش، ژان سالزبوری، برنار سیلوستر)، گروس‌تست، مایستر اکهارت، افلاطونیان فلورانس (لورنزو والا، گمیستوس پلتون، فیچینو)، شارل بویه، فرانسیسکو پاتریزی، افلاطونیان کمبریج (بنجامین ویچکوت، رالف کودورث، هانری مور)، شلایرماخر، و بالاخره ویکتور کوزن سخن گفته شده است.

کتاب به روال دیگر کتابهای آقای دکتر کریم مجتهدی مقدمه و مؤخره‌ای هم دارد تحت عنوان‌های "سخنی کوتاه با خوانندگان" و "چند نکته پایانی" که هر دو خواندنی است و آموزنده.

نوشتن چنین کتابی با نام‌های فراوان و جزئیات تخصصی قاعدتا کاری بوده است طاقت‌فرسا. به استاد ارجمندم آقای دکتر مجتهدی صمیمانه خسته نباشید می‌گویم و به خوانندگان علاقه‌مند به تاریخ اندیشه‌ها در غرب و نیز علاقه‌مندان به پژوهش در تاریخ اندیشه‌های اسلامی مراجعه به این کتاب را پیشنهاد می‌کنم، برای گروه اول آشنایی با موضوع ضروری است و برای گروه دوم بصیرت‌بخش و راهگشا.



افلاطونیان متأخر
از ادریوس تا ویکتور کوزن

نوشته دکتر کریم مجتهدی

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
اسفند 1394

موضوعات: خبرها