زیر پوست مذهب


یادداشتی درباره کتاب "سه گفتار در غلو پژوهی"

به مسائل اعتقادی ادیان و مذاهب از منظرهای گوناگون می توان نگریست. می توان آنها را موضوع پژوهشهای مردم شناسانه، جامعه شناسانه یا روانشناختی قرار داد، می توان با رویکرد فلسفی به نقادی عقلانی آنها پرداخت یا با رویکرد تاریخی به نقادی تاریخی، یا می توان برای فهم همدلانه آنها نقادی را به تعلیق درآورد و نگرش پدیدارشناسانه را پیش چشم داشت. هر یک از این رویکردها لوازم و تبعات خود را دارد اما وجه مشترک جملگی آنها نگاه برون گفتمانی به دین است. درون هر دین و مذهب هم برای شناخت دیگر ادیان و مذاهب و نیز حتی برای شناخت بهتر/ درست تر خود، منظرها و رویکردهای مختلف وجود داشته است و دارد، از طرح پرسشهای عقلی گرفته تا بررسی مستندات نقلی. شاید همه این مباحث درون دینی را با اندکی مسامحه بشود ذیل عنوان "مباحث کلامی" گنجاند. کلام حیطه نظریه پردازی و استدلال ورزی درون گفتمان ادیان و مذاهب است. هر چه این حیطه تنگ تر و مشترکات بیشتر باشد بحث درون گفتمانی تر است. و البته واقعیت این است که بخشی از مهمترین و موثرترین مباحث و ماجراهای کلامی دقیقا در همین حیطه های کوچک درون گفتمانی شکل گرفته است. مباحث و ماجراهای نقادانه مهمی که حتی دید همدلانه پدیدارشناس دین هم نمی تواند آنها را نادیده بگیرد.

غلو یا تقصیر از جمله چنان مباحثی در حوزه کلام شیعه است. از دیرباز تا امروز میان شیعیان این بحث وجود داشته است که مرتبه ائمه و معصومین در چه حد است. چرا که اگر درباره این مرتبه تفریط صورت بگیرد حق ائمه معصومین ادا نشده است و اگر اغراق و افراط شود گوینده دچار "غلو" و از حوزه تشیع راست کیش خارج شده است. متکلمان اثنی عشری در طول تاریخ کوشیده اند همانطور که مرزبندی خود را با اهل سنت و جماعت روشن می کنند، بر فاصله خود با غالیان هم تاکید نمایند. غلو مراتبی دارد از خدا دانستن غیر خدا و قول به حلول و اتحاد تا نسبت دادن صفات خدا به غیر او یا حتی گفتن سخنی در حق ائمه که خود روا نمی دانسته اند. غالیان کسانی هستند که به انحاء گوناگون و به دست کم یکی از معانی مذکور سخنانی گفته اند که از منظر شیعیان دوازده امامی مصداق غلو – و به تعبیر رسای نویسنده کتابی که به بحث درباره آن خواهیم پرداخت "تقصیر در برابر خدا" - بوده است و ناروا.

"سه گفتار در غلو پژوهی" نوشته جویا جهانبخش (انتشارات اساطیر 1390) یکی از متاخرترین کوششهای محققانه درباره مبحث پیشگفته است که در حوزه خود توجه ها و نیز واکنش هایی را برانگیخته است. نویسنده کتاب – دوست عزیز و همکلاس ایام مدرسه من در دبیرستان فرهنگ- نویسنده مقالات فراوان و مصحح و مترجم کتابهای قابل توجهی در حوزه فرهنگ اسلامی و شیعی است که از آن جمله می توانم اشاره کنم به تصحیح انتقادی کتابهای "سلوه الشیعه" ( نخستین تدوین موجود از دیوان حضرت امیر، گردآورده فنجگردی)، "اعتقادات" شیخ بهایی، "ملحقات صحیفه سجادیه" (گردآورده محمد باقر مجلسی)، "شرح خطبه متقین" محمد تقی مجلسی، "سراج السالکین" فیض کاشانی و "دقائق التاویل و حقایق التنزیل" ابوالمکارم حسنی.

کتاب مورد بحث ما مشتمل است بر یک پیشگفتار و سه مقاله مجزا که وجه مشترک آنها ربطشان به اندیشه های غالیانه و ارزیابی آنهاست. نویسنده در "سخن آغازین" با اشاره به برخی سروده ها و مداحی های متداول علت رواج آنها را سکوت یا حتی تایید نخبگانی می داند که بر اساس برخی مبانی قابل نقد، حساسیت خود را به غلو از دست داده اند. نویسنده کتاب نقد روشمند و علمی آن مبناها را وجهه همت خود قرار داده و درباره کار خود تاکید کرده است که "علم به خلاف ادعا متواضع است...آنچه ...در فرجام یک بررسی فرادست می آید چیزی است از سنخ ظنون و از جمله ظنون اطمینان آور...ظنون اگرچه ظنون اند باز به مراتب از ادعا که دستمایه سخن پراکنی های غیر علمی است ارزشمند تر و قابل استفاده ترند."

یکی از مهمترین پشتوانه های نسبت دادن صفات گوناگون به امامان شیعه این روایت مشهور است که "نزلونا/ نزهونا عن الربوبیه و قولوا فینا/ فی حقنا/ فی فضلنا ما شئتم". نخستین و مفصلترین مقاله کتاب غلو پژوهی به این روایت اختصاص یافته است. طبیعتا از دو منظر می توان به نقد یک نقل پرداخت، از منظر ارزیابی محتوای آن و فهمی که از آن محتوا شده است و نیز از منظر بررسی مستند بودن آن. به عبارت فنی تر "درایتا" و "روایتا". در مورد فهم روایت مورد بحث این پرسش را می شود مطرح کرد که در دو گزاره موجود در آن تاکید بر کدام قسمت است و کدام یک را باید پایه قرار داد و کدام یک را پیرو. روشن است که اگر تاکید بر قسمت دوم باشد دست قائلان برای بیانهای غلوآمیز بازتر است و اگر بر قسمت اول بسته تر. نویسنده با بررسی فقه الحدیثی روایت پیشگفته می کوشد نشان دهد که تاکید بر قسمت دوم نباید بوده باشد. سپس بحثی درباره منابع و ماخذ روایت مورد بحث می آورد و با مرور مجامع حدیثی مختلف شیعه نشان می دهد که ظاهرا در منابع کهن و شایان اعتنا نشانی از این روایت بدین صورت نمی توان یافت و استناد به آن هر چه به روزگار متاخر نزدیکتر شده ایم بیشتر شده است.

گفتار دوم کتاب "علم امامان – علیهم السلام – در اصول کافی: نمونه ای از برای چند و چون سازش حدیث با کلام" نام دارد و درباره مساله کلامی معروف شیعیان یعنی "علم امام" است. واضح است که شیعیان باید علم امام را افزون بر علم مامومین بدانند. اما پرسشی که در این بحث مطرح می شود این است که میزان این افزون بودن چقدر است و به عبارت دیگر حد علم امام کجاست؟ حداقل این علم را می توان علم به احکام امور دانست و حداکثر آن را علم به همه چیز که ناگزیر باید مرز آن را با "علیم" بودن خداوند مشخص نمود. نویسنده در این بحث با رجوع به کتاب و سنت اولا و منابع کلامی کهن شیعه ثانیا، در صدد نشان دادن این امر است که در این باره رفته رفته تعابیر حداکثری غلوآمیز جای سخنان اولیه را گرفته است، تعابیر غلوآمیزی که بی ارتباط با رواج برخی اندیشه های فلسفی و صوفیانه نبوده است و گاه در تقابل قرار می گیرد با رویکردهای عقل گرایانه متکلمان بزرگ و متقدم شیعه.

مقاله سوم کتاب به بهانه معرفی کتاب "کیمیا و عرفان در سرزمین اسلام" اثر پییر لوری نوشته شده است. آشنایان با تاریخ اندیشه اسلامی به خوبی می دانند که کیمیا صرفا مقدمه شیمی یا شیمی مقدماتی نبوده است و در زمینه هایی کاملا رنگ سنتهای عرفانی و غنوصی به خود گرفته و راهی تلقی می شده است برای تبدیل معنوی مس وجود ناقص به طلای کمال. در مکتوبات ناظر به این موضوع یکی از مهمترین نامها جابر بن حیان است که ما معمولا او را به عنوان صحابی و شاگرد امام جعفر صادق می شناسیم. میان این شناخت متعارف با واقعیات تاریخی البته فاصله ای هست و همین فاصله موضوع گفتار سوم کتاب "غلو پژوهی" با عنوان "میراث جابر بن حیان یا مرده ریگ کیمیایی غالیان" قرار گرفته است. آیا اساسا جابر به لحاظ تاریخی وجود داشته یا بعدها ساخته و تصویر شده است و اگر وجود داشته چه کسی بوده و چه آثاری پدید آورده بوده است؟ اینها پرسشهایی است مهم که در تحقیقات مربوط به جابر به آنها می پردازند. به هر حال گویا حتی اگر شخصی به نام جابر وجود می داشته هم، می توان گفت آنچه به عنوان میراث فکری جابر به جا مانده آثار کیمیاگران مختلف است. از منظر شیعیان این هم پرسش مهمی است که نسبت فرد مفروض با امام ششم چگونه بوده است، زیرا چنانکه نویسنده کتاب غلو پژوهی به درستی اشاره می کند در منابع معتبر و کهن رجالی شیعیان ( مانند فهرست نجاشی و رجال کشی و رجال و فهرست شیخ طوسی) و حتی در متون حدیثی مورد وثوق، ذکری از چنین شخصی نمی یابیم. به هر حال مروری بر میراث کیمیاگران در کتاب لوری دستمایه ای شده است برای این که نویسنده آن مرور سهم جنبه های غالیانه در این میراث را یادآوری کند.

انتشار این کتاب، همانطور که در ابتدا اشاره کردم، علاوه بر موافقتها و همداستانی ها، واکنش مخالفانی را نیز برانگیخته است و تا جایی که می دانم چند کتاب در نقد آن منتشر شده است ( از جمله "غلو پژوهی ابزار شیعه ستیزی" تالیف فرج الله عفیفی و "غلو پژوهی یا امامت ستیزی" تالیف محمد باقر نحوی، هر دو از انتشارات راه نیکان). ممکن است خوانندگانی سلیقه جویا جهانبخش در نحوه نگارش و ویرایش اثرش را نپسندند، اما گمان نمی کنم خواننده منصفی هم کتاب و هم نقدهای آن را بخواند و متوجه تفاوت سطح کارها به لحاظ روشمندی و استدلال ورزی و تتبع نشود. به هر حال موضوع مورد بحث و برخی فروع آن ( مثل مساله ولایت تکوینی که در "غلو پژوهی" به متاخر بودن آن اشاره شده) حاکی از دعوایی است که زیر پوست مذهب در جریان است و آگاهی از آن برای همه علاقمندان به این مباحث کلامی به طور خاص و پژوهشگران تشیع به طور عام می تواند مفید باشد.


نوشته محمد منصور هاشمی
منتشر شده در مجله اندیشه پویا

موضوعات: نوشته ها و گفته ها