گفتار دکتر مریم نوروزیان استاد متخصص مغز و اعصاب در جلسه رونمایی مخنویس پلاس
در ابتدا و پیش از نگاشتن هر جمله لازم است به خوشوقتی خود برای شرکت در جلسه رونمایی کتاب همکار عزیزم جناب آقای دکتر رضا ابوتراب با عنوان “مخ نویس پلاس” اشاره نمایم که این گرامی داشتن نقش پزشکانی نیز هست که در کنار سنگینی باری که سالهاست بر دوش می کشند، دل در گرو دنیای ادبیات و نوشتن و بخارای سرزمین مان را نیز دارند. آقای دکتر ابوتراب مرا به یاد “اولیور ساکس” نویسنده و نورولوژیست انگلیسی تبار می اندازند که همانند او بسیار انسان محورند و درک جهان علم را با مهارتی تحسین برانگیز برای جامعه آسان می کنند.
در کتاب آقای دکتر ابوتراب که اساسا مشتمل بر جستارهایی در مباحث علمی است، ویژگیهایی را می توان برشمرد که آن را بسیار مفید و با ارزش نموده است:
- مخ نویس پلاس بیشتر از آنکه به سوالات ما درباره مغز پاسخ دهد، در ذهن ما پرسش ایجاد میکند. به دنبال عناوین جذابی که می بینید، هر فصلی از کتاب را ورق میزنید تا تکلیف دوگانه هایی از جمله عشق و عقل در مغز، ژن و محیط و … را زودتر بیابید. اما کتاب شما را با دهها موضوع رو به رو می کند که پیش از آن مطلقا به آن فکر نکرده بودید. سوالاتی که تازه در ذهن تان جوانه می زنند. گویا هرگز از این پنجره به موضوع نگاه نکرده بودید و این مرا به یاد کتاب علوم دوم دبستانم می اندازد که درباره پسربچهای بود که در یک روز بارانی متوجه بیرونآمدن کرمهای باغچه شده و از مادرش درباره چرایی این تجربه پرسیده بود. نتیجه حاصل از این داستان در کتاب علوم دوره دبستان ما آن بود که دانشمندان کسانی نیستند که همیشه جوابی دارند، بلکه کسانی هستند که سوال مطرح میکنند و این یکی از ویژگی های مهم یک کتاب است، اینکه پرسش گر باشیم. به ویژه در زندگی دیژیتالیزه امروز که ما در شبانه روز زیر بمباران انبوه اطلاعات بسیار شبکههای اجتماعی هستیم. آیا این انبوه اطلاعات برای ایجاد یک جامعه آگاه تولید می شود و آیا این شکل از آگاهی بخشی صحیح است؟ کتاب با آوردن تعداد بسیار زیادی از مثال های بسیار ساده در هر زمینه مانند یک پژوهش گر تمامی دلایلی که می توانند به یک نتیجه منجر گردند را برمی شمارد و سپس در رد هر فرضیه ای به بحث می پردازد بدون اینکه خواننده بار سنگینی از یک موضوع پیچیده احساس نماید.
- تردیدی نیست که مغز پیچیده ترین ساختار در جهان هستی است. و چگونه می توان از مغز با سادگی سخنی نوشت به گونه ای که موضوع برای همگان نه تنها قابل درک که جذاب و شیرین نیز باشد؟ این امر تنها زمانی میسر است که اولا نویسنده بر موضوع احاطه بسیار داشته و دوم اینکه قلمی روان و شیوا را دارا باشد. شاید اما مهم تر از این دو نویسنده باید توانایی و مهارت بسیاری در ساده کردن مباحثی به این حد پیچیده را دارا باشد تا برای خواننده غیر متخصص موضوع به درستی قابل فهم و شفاف بیان گردد، بدون اینکه بر ماهیت و اصالت علمی موضوع صدمه بزند. دکتر ابوتراب در تمامی بخش های کتاب چنین مهارتی را بسیار نشان داده اند.
- بگذارید به آمارهای موجود نگاه کنیم: در حال حاضر در هر ثانیه حدوداً ۱۰۰۰ پست، در هر دقیقه ۶۶۰۰۰ عکس و ویدیو و در هر روز ۵۰۰ میلیون استوری در روز در اینستاگرام به نمایش در میآید. ما این چنین در این زمان با انفجار اطلاعات مواجه شده ایم، همه ما مطالب مختلفی همچون درمان کمردرد، انواع روش های پخت یک کیک خوب، ده دلیل شکست شغلی و سرسبزترین مناطق جهان را خوانده ایم و احتمالا خیلی هم خوب آنها را به خاطر نداریم. شاید برای اینکه خیال مان آسوده باشد آنها را ذخیره کرده ایم و برای دوستان مان نیز فرستاده ایم تا آنها هم این مطالب را مانند ما ذخیره کنند! اما این دادهها تا زمانی که به Information تبدیل نشوند و سپس به دانش یا Knowledge و در نهایت به قله دانش یعنی عقل یا Wisdom نرسند، نمی توانند در زندگی ما تغییری بنیادین ایجاد کنند. ما شاهد این هستیم که چگونه بسیاری از نوجوانان و دانشجویان نسل حاضر که در معرض این اطلاعات فراوان هستند علیرغم هوش خوب و تمایل برای یادگیری همه چیز چگونه در توانایی پیدا کردن هدف در زندگی حرفه ای خود، مداومت و پیگیری این اهداف و بالاخره در تمرکز در هنگام مطالعه و یا کار مشکل دارند. آیا نسل گذشته که به اجبار به اطلاعات محدودی دسترسی داشت و گزینه های معدودی بر سر راه خود می دید و در حوزه های معدودی مانند پزشکی، مهندسی یا علوم و ادبیات در میان کتابها در حال جستجو و مطالعه بود، بدون دسترسی به اینترنت و تلفن همراه متمرکز و موفق تر بوده است؟ به یقین پاسخ این سوال ساده بسیار پیچیده است و هدف این متن ارایه جوابی بر این مقایسه نیست. مروری کوتاه بر منابع علمی نشان می دهد که دنیای دیژیتال مصائب بسیار را نیز بر ما تحمیل نموده است. اطلاعات زرد یا اشتباه بدون منبع و یا بر اساس مطالعاتی که فاقد پایه و اساس علمی هستند به وفور در دسترس همه مردم قرار گرفته اند. هر کسی می تواند محصولی را در شبکه های اجتماعی بفروشد که مرغوب نبوده یا تقلبی باشد . چه بسیار مواردی که بر آن محصول لباس یک ادعای علمی پوشانده نیز شده است، پدیده ای که به آن “مرگ تخصص” می گویند. پدیده ای که با لباس علم بر علم ضربه میزند.
- رویکرد قابل تامل دیگر دکتر ابوتراب پرداختن و نشان دادن کارکرد شناختی در مغز است که “Metacognition” نام دارد، اینکه مغز ما چگونه خود را ارزیابی می کند. Metacognition همانند نورافکنهایی است که در فیلمها بر محوطه زندان یا روی صحنههایی که خوانندگان آواز میخوانند می تابانند و در واقع همانند همین نوری است که خود روی مغز خود میتابانیم تا ارزیابی دقیقی از نحوه فکر کردن مان انجام دهیم. اینکه مثلا الان متمرکز هستیم یا حواسمان نیست، اینکه بفهمیم چون خیلی مضطرب هستیم نمی توانیم تصمیمگیری درستی داشته باشیم. در واقع با استفاده از Metacognition ، مغز ما خود به دقت خودش را آگاهانه تحلیل می نماید. Metacognition یکی از بهترین راههای موفقیت در یادگیری و حل تعارضات درونی روانی نیز هست. در روش های روان درمانی می توان مهارت استفاده از این رویکرد را به افراد آموخت تا بتوانند ریشه بسیاری از تنش هایشان را دریابند و با آن رو به رو گردند.
- یکی دیگر از مباحث مهم بیانشده در این کتاب، موضوع مقایسه مغز و کامپیوتر است. بسیاری از افراد نگران تاثیر پدیده هوش مصنوعی بر زندگی و هویت انسانی و روابط بین فردی ما هستند. هر چند هدف این مقاله توضیح و بسط این موضوع هم نیست اما لازم است به نکته ای مهم اشاره نماییم. محبوبیت ChatGPT در بین افراد جامعه در خصوص مسایل جاری زندگی و حتی در میان سالمندان ما می تواند نشاندهنده کمرنگ شدن ارتباطات امن انسانی و میزان نیاز ما انسانها به همدلی باشد. به نظر میرسد ما افراد جوامع شرقی که به خاطر مراودات انسانی خود از جوامع غربی متمایز بوده ایم، دیگر برای یکدیگر وقت نداریم و با سیر فزاینده در انزوای خود بیشتر فرو می رویم. این موضوعی نگرانکننده و بهایی است که در برابر آن همه آسودگی که دنیای دیژیتال به ما اهدا کرده است پرداخت می کنیم؛”ما دیگر برای یکدیگر وقت نداریم “.
- در ادامه همین بحث، دکتر ابوتراب به یکی از مشهورترین مقایسه ها پرداخته اند: مقایسه مغز و کامپیوترها! تعداد بسیار زیادی از منابع علمی در سالهای گذشته چنین مقایسه هایی را انجام داده اند. موضوعی که باید بدانیم این است که مغز ما از بسیاری جهات بر کامپیوترهای فعلی برتری عظیمی دارد. در حال حاضر و تا اطلاع ثانوی کامیپوترها در محاسبه اعداد و سرعت بسیار از مغز ما جلوتر هستند .اما برتری مغز ما در کجاست ؟مغز ما به گونه ای طراحی شده است گه نه تنها تعاملات ما با جهان خارج را مدیریت می نماید بلکه برای بسیاری از کارکردهای داخل بدن ما نیز تصمیم می گیرد، بدون اینکه وقت ما برای چنین تصمیم گیری هایی صرف گردد. پس از خوردن یک غذای شور، شما بدون اینکه به خوردن میزان آب مورد نیاز بدن تان فکر کنید، به اندازه ای آب می نوشید که سدیم خون تان به سطح لازم برسد. شما از میزان افزایش هورمون تیرویید تان در زمانی که دچار کم کاری تیرویید هستید اطلاعی ندارید. آیا ما در هر لحظه آگاهی داریم که برای مثال استخوانهای ما به چه میزان کلسیم را از خون برداشت می کنند؟ ما بدون آنکه مطلع باشیم همه چیز را به مغز سپردهایم. ما به هنگام رانندگی، به این فکر نمیکنیم که در دقیقه چند بار باید نفس بکشیم و شبکیه ما چطور تصاویر راهنمایی و رانندگی را باید به مغز بفرستد. ما بدون دانستن اینگونه نکات رانندگی میکنیم، ممکن است پیام صوتی برای مخاطبی بفرستیم و حتی در همان لحظه به راننده کنار اتومبیل مان اشاره کنیم که لحظه ای صبر کند . مغز ما طیف حیرت انگیزی از کارهای بسیار متفاوت را “با هم و بسیار درست ” انجام می دهد بدون اینکه بسیاری از مسایل سیستم های کامپیوتری مانند نیاز به خنک شدن، ویروسی شدن و شارژ شدن داشته باشد، هرچند ما میدانیم کامپیوترها در آینده بر این مشکلات نیز تسلط بیشتری پیدا خواهند کرد. از سوی دیگر مقایسه ظرفیت حافظه مغز ما و کامپیوترها نیز جالب است: مغز ما حدوداً 2.5 پنتابایت یا به عبارتی دیگر 2.5 میلیون گیگ ظرفیت دارد. براساس محاسبات انجامشده، اگر مغز ما یک فلش مموری باشد، میتواند حدوداً ۸۸۳۰۰۰ فیلم دو ساعته را در خود جای دهد و اگر قرار باشد آن فیلمها را ببینیم، به حدود ۱۹۰ سال وقت نیاز خواهیم داشت که از طول عمر ما بسیار بیشتر است. دیگر تفاوت بین مغز انسان و کامپیوترها در درک زبان چشمهاست؛ ما تفاوت یک نگاه مهربان، خشمآلود، تحقیرآمیز و یا عاشقانه را تشخیص میدهیم که همه اینها از دریچه چشم ها وپلک های ماست. ما حتی میتوانیم با نگاههایمان، چشمها ، به یک نفر نشان دهیم که برای مثال به او اعتماد داریم یا دوستش داریم. بنابراین اگرچه شاید غیر ممکن نباشد اما راه طولانی در پیش است تا کامپیوترها به توانایی های بخشهایی از مغز ما برسند. فراموش نکنیم که مشکلی که وجود دارد، چگونگی استفاده انسانها از هوش مصنوعی است. این انسانها هستند که از این ابزارها استفاده میکنند! همانند بسیاری از موارد دیگر همانند بمب که برای استفاده در معادن مورد هدف بوده اما در موارد ضد انسانی مورد استفاده قرار گرفته است، این انسان است که با هوش خودش از کامپیوترها استفاده مینماید و به گونهای آن را به کار میبرد که برای خودش یا دیگران آسیبزننده یا مفید باشد. این موضوعات نیز بخشی از مباحثی بودهاند که در این کتاب به زیبایی بیان شدهاند.
در بحث تصمیم گیری لازم است بدانیم تصمیمات انسان را می توان به دو دسته تحلیلی یا Analytic (براساس تجزیه و تحلیل منطقی)، و شهودی یا Intuitiveتقسیم نمود. مفاهیم شهودی به مواردی همانند شعری که بر یک شاعر فرود میآید اشاره دارد، شعر را شاعر با دلیل و منطق نمی سازد، شعر بر زبان شاعر جاری می گردد، بدون آنکه شاعر به دلیل و منطق از قبل به آن فکر کند . هر چند ممکن است شاعر پس از سرودن شعر، آن را اصلاح یا ویرایش نماید اما خود شعر گویا بر وی نازل شده است. مفاهیم شهودی مانند شعر بیشتر از نیمکره راست مغز و مفاهیم منطقی بیشتر از نیمکره چپ نشات می گیرند. ما بسیاری از تصمیمهایمان بر پایه تفکر شهودی است. برای مثال فردی را نگاه میکنیم و احساس میکنیم که نمیتوانیم به او اعتماد کنیم. همانند زمانی که پدرها و مادرها به فرزندان شان نصیحت می کنند تا تصمیم خاصی را نگیرند. یا استادی در دانشکده طب که بدون استناد بر مقالات علمی مطالبی را بر اساس تجربیات خود به دانشجویانش توصیه می نماید. این موارد، تصمیماتی هستند که براساس الگوهایی که قبلاً در مغز به تدریج ذخیره شده اند یا (Pattern Recognition) شناسایی می شوند. در بسیاری از مواقع نوجوانان و جوانان ممکن است با دلایل متعددی برای شروع انجام یک فعالیتی بسیار مشتاق باشند اما پدر یا مادر با توجه به تصمیم گیری شهودی که دارند، با فرزندان شان مخالفت مینماید که برای فرزندان تا زمانی که خود به سنین بزرگسالی و سالمندی نرسند قابل درک نیست. طبیعتا زندگی انسان به گونهای طراحی شده است که هر شخص خود باید تجربه و اشتباه کند، دوباره اشتباه کند و این روند تکرار شود. به قول میلان کوندرا، ” یکبار زندگی اصلاً حساب نیست”. ما تازه متوجه شدهایم که جریان چیست اما زمان را از دست دادهایم.
- موضوع ارزشمند دیگر کتاب، دوگانه هایی مانند عشق و عقل، خیر و شر و مواردی این چنین هستند که ما را در برابر دو موضوعی قرار می دهند که گویا فصل مشترکی بین آنها یافت نخواهد شد. ادبیات ما در زمینه عشق و عقل، بسیار غنی است. “علت عاشق ز علتها جداست”. در مباحث علوم اعصاب در مقایسه مباحث Emotions (هیجان) و Cognition (شناخت، تفکر و عملکردهای عالی مغز) بسیار مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفته است. در واقع سه نوع Emotions یا هیجانات و احساسات تعریف شده اند که یکی از آنها عبارتند از؛ Basic Emotions یا هیجانات پایهای که همه انسانها در همه جای دنیا دارا هستند و عبارتند از؛ شادی، غم، شگقتی یا تعجب و انزجار است. همه انسانها حتی نوزادان این احساسات را دارا هستند. در واقع این احساسات در بیولوژی انسان تعبیه شده اند. شاید شنیده اید که افراد ژاپنی به نظر میرسد احساسات در چهره شان خیلی مشخص نیست و یاد گرفتهاند از روی ادب واکنشهای هیجانیشان را پنهان نمایند. اما پژوهش بر روی این افراد با آهسته کردن فیلم های برداشته شده از چهره آنان نشان داده اند که آنان نیز این احساسات را در چهره بروز می دهند. نوع دیگر احساسات، احساسات وابسته به فرهنگ یا Culturally Based Emotions هستند همانند غیرت که به فرهنگهایی همچون فرهنگ کشور ما مرتبط هستند. برای مثال؛ افراد اروپای شمالی نمیدانند که احساس غیرت به ناموس چه معنایی دارد در حالیکه معمولاً یک پسربچه حتی در سن کم در فرهنگ ما یاد می گیرد که غیرت چه معنایی دارد و باید نسبت به مادر یا خواهرش این احساسات را داشته باشد. این احساسات وابسته به فرهنگ هستند، آموزش داده شدهاند و افراد آنها را یاد می گیرند. دسته دیگر احساسات، هیجان های عالی شناختی یا Emotions Higher Cognitive همانند عشق، حسد و غبطه هستند که بسیار پیجیده اند. این احساسات ممکن است در چهره فرد قابل تشخیص نباشد و دیگران متوجه نباشند که فردی به در یک جمع به دیگری حسادت دارد یا احساس غبطه می کند، در واقع مغز ما آنقدر توانمند است که این مولفههای پیچیده را نیز می تواند مدیریت میکند.
در پایان این مرور گذرا بر بخش های معدودی از کتاب آقای دکتر ابوتراب مایلم به این نکته اشاره کنم که ما در این دوران بیش از هر زمان نیاز به شخصیت هایی چون ایشان داریم؛ متخصصینی که با گذراندن سالها تحصیل و داشتن توانمندی علمی، خارج از کار موظف در مطب و بیمارستان برای آگاهی عمومی زمان می گذارند. در روزگاری که تعداد انگشت شماری از افراد برای کاری دشوار بدون نگاهی بر دستاوردهای مالی که شایسته آنان است اهتمام می ورزند. این پیام نانوشته کتاب شان در روزگاری است که دغدغه نان بسیار بیش از دانش است .