رد کردن و رفتن به مطلب
منو
  • دوست داشتنی‌های من
  • خواندنی ها
  • خبرها
  • نوشته ها و گفته ها
  • دفتر یادداشت های بد
  • شنیدار/دیدار
  • دیدگاه‌های شما
    • دیدگاه‌های شما
    • ارسال دیدگاه
  • درباره نویسنده / درباره سایت
    • درباره نویسنده / درباره سایت
    • زندگی‌نامه و فهرست آثار
    • راه های تماس

محمدمنصور هاشمی

ما کم شماریم

منو

“رنسانس”، فلسفه و ما

21

به لطف ترجمه‌ها و تالیف‌هایی که در سال‌های اخیر در ایران صورت گرفته، می‌شود گفت فلسفه جدید دیگر در ایران چندان ناشناخته نیست و درباره فیلسوفانی مانند بیکن و دکارت و هابز و لاک و لایبنیتس و کانت و هگل مطالب قابل اعتماد قابل توجهی به فارسی در دست است. درباره فلسفه قرون وسطی این اندازه مطلب به فارسی در دسترس نیست اما باز کتابهایی هست که خواننده علاقمند بتواند به پشتوانه آنها با قرون وسطی و فیلسوفان بزرگ مسیحی در آن دوره آشنا شود. ولی در مورد دوره میانی فلسفه قرون وسطی و فلسفه جدید یعنی عصر نوزایی که دوره گذار سرنوشت ساز است و خود – به رغم کوتاهی – عصری است درخشان و کم نظیر در تاریخ بشر، تا چندی پیش مطالب بسیار کمی به فارسی وجود داشت و هنوز هم به طور کلی اطلاعات در این زمینه در زبان ما اندک است. بخشی از علت شاید این باشد که فلسفه در این دوره شکوفایی و غنای دوره‌های پیش و به ویژه پس از خود را ندارد. اما گمان نمی‌کنم این همه ماجرا باشد. این هم که در دوره‌های دانشگاهی فلسفه “رنسانس” صرفا در ادامه قرون وسطی مطرح می‌شود و بیش از یکی دو جلسه به آن نمی‌رسد بخشی از ماجراست اما باز علت اصلی نمی‌تواند باشد. چرا که از سویی نه فقط درباره فلسفه در رنسانس که کلا درباره این دوره تاریخی با کمبود منابع به فارسی مواجهیم و از سوی دیگر اگر به این دوره و نیز اندیشه در این دوره اهمیت می‌دادیم طبعا مجال بیشتری هم برای آشنایی دانشجویان با آن در نظر می‌گرفتیم و رفته رفته متخصصانی هم برای تحقیق در این حوزه پرورش می‌دادیم. این که چرا ما تا به حال کمتر از آنچه بایست به “رنسانس” پرداخته‌ایم مساله‌ای است که باید به آن اندیشید. تصور می‌کنم تامل درباره این مساله تا حدی گویای وضع تاریخی ما در دنیای جدید باشد و تا اندازه‌ای نسبت ما را با این تاریخ آشکار کند. من در این گفتار کوتاه بیش از این به این مساله نمی‌پردازم و طبعا پاسخی هم به آن نمی‌دهم. فقط در انتهای سخنم باز پرسشی را مطرح خواهم کرد که گمان می‌کنم با این مساله نیز بی‌ارتباط نباشد. پاسخ‌های احتمالی را هم البته خود دوستان اهل اندیشه خواهند جست.

همانطور که عرض کردم درباره فلسفه در دوره نوزایی منابع اندکی به فارسی هست. “فلسفه در دوره تجدید حیات فرهنگی غرب” کتاب اخیر استاد ارجمندم آقای دکتر کریم مجتهدی – که سالخوردگی شرمنده همت ایشان است – یکی از آخرین تلاشها برای جبران این کاستی است. من در این جا نخست به معرفی چند تایی از کتابهای موجود می‌پردازم و سپس اجمالا کتاب استاد مجتهدی را معرفی می‌کنم و بعد چنانکه اشاره کردم پرسشی را درباره نسبت ما با رنسانس/نوزایی/تجدید حیات فرهنگی غرب مطرح می‌کنم.

از میان آثار موجود پیش از همه باید نام ببرم از کتاب کلاسیک یاکوب بورکهارت – “فرهنگ رنسانس در ایتالیا” – که مرحوم استاد محمد حسن لطفی آن را ترجمه کرده‌اند. هیچ پژوهشگری در حوزه تجدید حیات فرهنگی غرب از رجوع به این تحقیق تاریخی ممتاز بی‌نیاز نیست. کتاب “فرد و کیهان در فلسفه رنسانس” تالیف فیلسوف فاضل آلمانی، ارنست کاسیرر، با ترجمه در‌خور یدالله موقن را می‌توان مکمل کتاب بورکهارت دانست. چرا که در کتاب بورکهارت به جنبه‌های فکری و فلسفی رنسانس پرداخته نشده و کاسیرر دقیقا به همین جنبه‌ها و به تحلیل اندیشه‌ها در آن زمانه پرداخته است. علاوه بر اینها باید نام ببرم از مجلد “رنسانس” مجموعه خوش‌خوان “تاریخ تمدن غرب” ویل و آریل دورانت با ترجمه صفدر تقی زاده و ابوطالب صارمی که برای آشنایی کلی با تاریخ و فرهنگ آن دوره راهگشاست؛ نیز “امانیسم و رنسانس” پی‌یر ماری ترجمه عبدالوهاب احمدی که میراث امانیستها را معرفی می‌کند؛ “انسان و طبیعت در رنسانس” تالیف آلن جی. دیباس ترجمه علی حقی که درباره علم و تاریخ آن در دوره مورد بحث است؛ و بالاخره کتاب چشم نواز و ارزشمند “تاریخ هنر در رنسانس ایتالیا” اثر فردریک هارت با ترجمه هرمز ریاحی، نسرین طباطبایی، فریبرز مجیدی و ناتالیا ایوانووا، درباره نقاشی و مجسمه‌سازی و معماری آن دوره.

“فلسفه در دوره تجدید حیات فرهنگی غرب” با عنوان فرعی “از دانته تا کامپانلا” شامل فصل‌هایی است در شناخت کلی دوره تجدید حیات فرهنگی غرب (یا به اصطلاح رایج فرانسوی رنسانس) و زمینه‌های تکوین آن، و دربردارنده مباحثی است درباره آثار و اندیشه‌های چهره‌های نامدار آن دوره و اندکی قبل و بعد از آن؛ از جمله مطالبی درباره دانته و “کمدی الهی” و “رساله ضیافت” او، پترارکا و بوکاچیو، لئوناردو داوینچی و “شام آخر” و “خودنگاره”اش، رافائل و نقاشی‌های “مکتب آتن” با مضمون فلسفه و “مباحثه درباره سر قربانی مقدس” با مضمون الهیات. در این کتاب خواننده با اندیشه‌های شخصیت‌های فرهنگی مهمی مواجه می‌شود مثل نیکولاس کوزانوس که در برخی زمینه‌ها می‌شود او را پیشرو لایبنیتس و هگل دانست، گئورگیوس گمیستوس پلتون و مارسی‌لیو فیچینو که با کمک خاندان مدیچی به دنبال احیاء میراث باستان و فلسفه افلاطون بودند؛ امانیست‌هایی مانند پیکو دلا میراندولا، اراسموس و مونتنی، که هر یک به شیوه خود در صدد گسترش شناخت از سویی و برقراری تعادلی تازه میان باورها و اوضاع و احوال زمانه از سوی دیگر بود، نیکولو ماکیاولی که بنیاد علم سیاست با نظر به سیاست واقعی را می‌گذاشت و جوردانو برونو که بی‌محابا افکار تازه‌اش را مطرح می‌کرد؛ ساونارولا و مارتین لوتر که ضمن نقد نهاد کلیسا سودای بازگشت به ارزش‌های صدر مسیحیت را در سر داشتند؛ و تامس مور و توماسو کامپانلا که آرزواندیشانه طرح آرمانشهرهایشان را می‌ریختند.

اینها البته همه شخصیت‌های مورد بحث در کتاب نیستند و در “فلسفه در دوره تجدید حیات فرهنگی غرب” از پیترو پومپونازی و ژاک سادوله و ژاک لفور دتاپل و شارل بویه و ژان لودیوس و اتین دوله و میشل سروتو و پی‌یر راموس و ژروم کاردان و برناردو تلسیو و فرانچسکو پاتریزی و آگریپا نتسهایمی و سباستین فرانک و پاراسلسوس و والنتین ویگل و یاکوب بویمه هم سخن به میان آمده است.

طبعا مرکز ثقل کتاب مباحث و اندیشه‌های فلسفی است اما از آنجا که فلسفه به طور کلی با فرهنگ پیوستگی جدی دارد و دانشجویان فلسفه غرب هم اگر فرهنگ غرب را نشناسند درک درستی از فلسفه نخواهند داشت در آن، چنانکه اشاره شد، به ادبیات و هنر هم اشاراتی هست. همچنین در کتاب به طور خاص توجه شده است به جنبه های باطنی/عرفانی/غنوصی اندیشه‌های اندیشمندان رنسانس و از جمله مثلا توجه به سروشهای کلدانی و سنتهای هرمسی و نیز میراث زرتشت و تلقی‌ای که از این شخصیت مهم فرهنگ ایران در آن دوره وجود داشته است. دوره نوزایی دوره کنجکاوی بوده است و این کنجکاوی همه حوزه‌ها را دربرمی‌گرفته است، حتی کیمیا و سحر و جادو را. توجه به این جنبه‌ها از سویی فراتر رفتن از سیطره کلیسا و محدودیت‌های نهاد دین رسمی بوده است و تجربه جستجوی معنویت در صورتهای دیگر و از سوی دیگر کنجکاوی در شناخت طبیعت؛ اگر در قرون وسطی ساحران را می‌سوزاندند در این دوره کسانی نسبت به سحر هم کنجکاوی می‌کردند.

رنسانس نه تنها یکی از مهمترین و موثرترین دوره‌ها در تاریخ بشر است که تقدیر اقوام و فرهنگها را در پی خود رقم زده است بلکه خواندن درباره آن برای علاقمندان به اندیشه و علم و هنر می‌تواند تجربه‌ای به راستی هیجان‌انگیز و لذت‌بخش باشد. دوره کنجکاوی عظیم، دوره‌ای که در آن مرز مشخصی میان علم و هنر و ادبیات و فلسفه نیست، دوره چاپ و آغاز عمومی شدن دانش. دوره‌ای که مسیحیان اروپا در پی یک شکست بزرگ – یعنی از دست دادن قسطنطنیه یا استانبول و واگذار کردن آن به سلطان محمد فاتح در 1453- با بحران مواجه شدند و آن وضع به نوبه خود به نقادی وضع موجود انجامید (جالب است که در زبانهای اروپایی نقادی و بحران از یک ریشه‌اند(1) ، گویی همزاد یکدیگرند) و افقهای بسته را باز کرد. دوره‌ای که به پشتوانه وضع اقتصادی مساعد شهرهایی مثل فلورانس و میلان و رم نوعی شکوفایی پدید آمد که به دیگر کشورهای اروپا هم ریشه دواند و فرهنگ لاتینی را به شدت متاثر کرد. چنانکه بعد از این دوره نهضت اصلاح دینی عمدتا فرهنگ‌های ژرمنی اروپا را تحت تاثیر قرار داد تا ترکیب هر دو سپس دوره روشنگری را در آنجا ایجاد کند و این همه تجددی را شکل دهد که اکنون حوالت تاریخی همه فرهنگ‌هاست.

چون در ایران درباره نهضت اصلاح دینی معمولا این تصور وجود دارد که پیشروان این نهضت سعی در سازگار کردن دین با دنیای جدید داشتند شاید اشاره به این نکته نیز خالی از فایده نباشد که مطالعه درباره رنسانس و نهضت اصلاح دینی (رفرماسیون) می‌تواند پیچیدگی این ماجرا و نادرستی آن تصویر بسیط را هم نشان دهد. پیشروان نهضت اصلاح دینی داعیه بازگشت به کتاب مقدس و صدر مسیحیت را داشتند و از این جهت می‌توان آنها را به معنایی “سلفی” دانست، چنانکه در مشی اجتماعی هم چندان اهل رواداری و مدارا نبودند و در عقاید کلامی هم گاه مواضعی کاملا ایمانی و ضدعقلگرا داشتند. در همین کتاب “فلسفه در دوره تجدید حیات فرهنگی غرب” فصلی هست درباره اختلاف اراسموس و مارتین لوتر در مورد اراده آدمی که اراسموس کاتولیک آن را معتبر و موثر می‌داند و لوتر انجیلی آن را نفی می‌کند. لوتر و کالون و همفکران آنها نقاد نهاد کلیسای کاتولیک بودند و ناآگاهانه در دوره برآمدن دولتهای ملی در اروپا به تکوین دنیای جدید کمک کردند ولی نه امانیست بودند و نه متجدد. در حالی که مثلا لئوی دهم را که پاپی از خاندان مدیچی بود می‌توان علاقمند به رنسانس و امانیسم و علم و هنر و فرهنگ جدید دانست.

تامل درباره رنسانس و ویژگی‌های آن به طور خاص برای ما و شرایط تاریخی‌ای که در آن هستیم می‌تواند اهمیت داشته باشد. از جمله تامل درباره این مساله که آیا رنسانس نام وضعیتی منحصر به فرد است که یکبار در تاریخ بشر در اروپا حادث شده است یا نام دوره‌ای است با ویژگی‌هایی، که در هر جایی می‌توانسته اتقاق افتاده باشد یا اتفاق بیفتد؟

پس از یاکوب بورکهارت که “فرهنگ رنسانس در ایتالیا” (1860) (2) و “تاریخ رنسانس در ایتالیا” (1878) (3) را نوشت یکی از هموطنان شرق‌شناس او – آدام متز (4)- کتابی نوشت به نام “رنسانس اسلام” (5) . او کوشید با توصیف قرن چهارم هجری نشان دهد که پیشتر در تمدن اسلامی هم رنسانسی وجود داشته است؛ شکوفایی اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و علمی. در آن دوره از تاریخ تمدن اسلامی می‌شود کنجکاوی و رواداری و فردگرایی و حتی سربرآوردن زبانها و فرهنگهای دیگر در دل تمدن اسلامی را دید. از جمله زبان فارسی و فرهنگ ایرانی که سهم قابل توجهی در آن دوره فرهنگی و شکوفایی آن دارد. جوئل کرمر (6) هم – شاید بشود گفت همانند کاسیرر که به تکمیل کار بورکهارت پرداخته بود – پس از متز دو کتاب نوشت به نامهای “امانیسم در رنسانس اسلام” (7) و “فلسفه در رنسانس اسلام” (8). این سه کتاب به عنوان منابع ارزشمندی برای شناخت دوره مورد بحث در میان ما از توجه برخوردار شده، اما ظاهرا بحث “رنسانس” در آنها محل توجه ما قرار نگرفته است و مفهوم نوزایی در آنها صرفا جزئی از نام این کتابها بر اساس رویکردی غربی تلقی شده است، چنانکه اساسا از جلد ترجمه فارسی کتاب متز که ترجمه محققانه‌ای هم هست عنوان رنسانس کلا حذف شده است (9). اما چرا؟ آیا رنسانس نام دوره‌ای است در تاریخ غرب؟ آیا یک مفهوم نیست؟ آیا نام دوره‌ای است منحصر به فرد؟ آیا قابل تکرار در آینده نیست؟ آیا نمی‌شود در پیش از رنسانس اروپا دوره‌هایی شبیه و نظیر آن یافت؟ اینها و نظایر اینها پرسش‌هایی است که لازم است مطرح کنیم و به آنها بیندیشیم تا بتوانیم نسبت تاریخ و فرهنگ و تمدن‌مان را با تاریخ و فرهنگ و تمدن جدید بسنجیم (10). برای اندیشیدن به این پرسشها هم لازم است نخست رنسانس را بشناسیم.

پی نوشتها:

1) Crisis/Criticism
2) Die Kultur der Renaissance in Italien
3) Geschichte der Renaissance in Italien
4) Adam Metz
5) Die Renaissance des Islams
6) Joel Kraemer
7) Humanism in the Renaissance of Islam
8) Philosophy in the Renaissance of Islam

9) این کتاب را محمد عبدالهادی ابوریده تحت عنوان “الحضاره الاسلامیه فی القرن الرابع الهجری او عصر النهضه فی الاسلام” از آلمانی به عربی ترجمه و به این ترتیب عنوان اصلی را تبدیل به عنوان فرعی کرده است. مترجم فارسی – آقای علیرضا ذکاوتی قراگوزلو – هم کتاب را بر اساس ترجمه عربی به فارسی برگردانده و نام “تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری یا رنسانس اسلامی” را برای آن در صفحه عنوان کتاب آورده است. اما از روی جلد کتاب عنوان فرعی حذف شده است، گویی در میان ما ناخودآگاه در این باره پیشاپیش تصمیم‌ها گرفته شده باشد. عنوان انگلیسی کتاب هم عینا مانند اصل آلمانی است:
The Renaissance of Islam, trans. S. K. Bukhsh and D. S. Margoliouth

10) در آخرین کتابی که در دست تالیف دارم – “ناهمتاریخی: طرحواره‌ای در پدیدارشناسی روح بازمانده” – به تفصیل به این پرسش پرداخته ام.

متن گفتار محمد منصور هاشمی در جلسه رونمایی “فلسفه در دوره تجدید حیات فرهنگی غرب”
ارائه شده در تالار کمال دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 8 اردیبهشت 1393

نوشته شده در نوشته ها و گفته ها

دسته ها

  • خواندنی ها
  • خبرها
  • نوشته ها و گفته ها
  • دفتر یادداشت های بد
  • شنیدار/دیدار
  • دیدگاه‌های شما
  • ارسال دیدگاه
  • درباره نویسنده / درباره سایت
  • زندگی‌نامه و فهرست آثار
  • راه‌های تماس
  • دوست داشتنی‌های من
اجرا شده توسط: منصور کاظم بیکی