تولید علم دستوری و فرمایشی نیست

۱- به طور کلی چه رابطه و نسبتی میان حکومت و یا دولت و اندیشه ورزی و تولید فکر وجود دارد؟

میان حکومت ها و رشد و رونق اندیشه و علم نسبت هست و نیست. نسبت هست به این معنا که شرایط مساعد اجتماعی و اقتصادی و سیاسی برای رشد اندیشه و بسط علم موثر است و حکومتها هم هر یک به اندازه و سهم خود در ایجاد آن شرایط موثر می توانند باشند. هرچند نباید تصور کرد که این رابطه یک طرفه است و صرفا حکومت پدیدآورنده شرایط است. حکومت تنها یکی از پدیدآورندگان شرایط است و عوامل دیگر نیز در رقم خوردن شرایط موثرند. به عبارت بهتر باید گفت حکومت همانقدر که به وجود آورنده شرایط است، خود حاصل شرایط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است. توجه به همین مساله کمک می کند تصویری از حکومت را که بر اساس آن حکومت قادر مطلق و تنها رقم زننده شرایط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است در ذهنمان تصحیح کنیم (تصویری که میان ما متاسفانه تا حد زیادی عمومیت دارد و از عامی تا عالم و از پوزیسیون تا اپوزیسیون کسانی را می بینیم که علت¬العلل همه مسایل جامعه را حکومت می دانند و به نسبت حکومتها با فرهنگ عمومی و برآمدن آنها از شرایط مختلف بی عنایت اند.) از طرف دیگر نیز می توان گفت میان حکومت ها و اندیشه ورزی و رشد علم نسبتی نیست به این معنی که اندیشه ورزی و رشد علم دستوری و فرمایشی نیست و حکومت اگر هم بخواهد نمی تواند بر آنها مستقیما تاثیر مثبتی داشته باشد. حکومت تا جایی که می تواند باید شرایط را مهیاتر کند اما مداخله مستقیم خودش عین نقض غرض است. چنانکه اشاره کردم جامعه یک ارگانیسم است و حکومت فقط یکی از اجزاء این ارگانیسم است، اگرچه جزء مهم، و این کل ارگانیسم است که تقدیر اندیشه و علم را در آن رقم می زند، همچنانکه اندیشه و علم هم به سهم خود بر آن ارگانیسم تاثیر می گذارد و در فرایند این تاثیر و تاثر متقابل است که تقدیر جامعه رقم می خورد (در واقع نه به صورت ایده آلیستی می شود اندیشه را اصل قرار داد و نه به صورت ماتریالیستی شرایط مادی را، در عین این که سهم هیچ یک را نیز نمی شود نادیده گرفت). با توجه به این وضع می توان گفت اگر حکومت شرایط مناسب مثلا اقتصادی را در کل جامعه ایجاد کند و آزادی های لازم را برای رشد نهادها و موسسات مختلف و حتی رقیب فراهم نماید و حقوق پایه افراد را برای فعالیتهای آزادانه فکری و علمی شان به رسمیت بشناسد و پاس دارد حداکثر کار مثبت را برای اندیشه ورزی و علم انجام داده و از اینجا به بعد در نظمی خودجوش جامعه بر مبنای شرایطی که دارد بضاعت واقعی خود را آشکار می کند. مداخله بیشتر حکومت مآلا جز این که به رانت خواری در حوزه اندیشه و علم بینجامد و به شارلاتانیسم مجال دهد و خیال بافی های مصلحت اندیشانه و مجیزگویانه را بر اندیشه و علم حقیقی حاکم کند تاثیر دیگری نخواهد داشت (نمونه های چنین وضعی در اتحاد جماهیر شوروی نزد آشنایان به تاریخ علم کاملا شناخته شده است). این را هم اضافه کنم که وقتی درباره ارگانیسم جامعه و شرایط مختلف آن از جمله شرایط تاریخی اش صحبت می کنیم لازمه اش این است که توجه داشته باشیم این شرایط همانطور که به صورت تدریجی و بطیء تکوین یافته اند به صورت تدریجی و بطیء هم تغییر می کنند و عجله ما برای بهتر کردن شرایط، ولو به نیت خیر، نه تنها نتیجه مثبتی ندارد بلکه می تواند نتیجه نامطلوب ناامیدی را نیز در پی داشته باشد.

۲- تمدن اسلامی محصول چه نوع فکری بوده و اصولا ظهور و سقوط تمدن اسلامی چگونه و با چه حکومتهایی ارتباط داشت یعنی در واقع چه سیستمی منجر به ظهور و چه سیستمی منجر به سقوط تمدن اسلامی شد؟

به معنایی پاسخ به این سوال در حد چند جمله کاملا ناممکن است و توصیف و تحلیل شرایط مادی و فکریی که در آن جامعه اسلامی اوج تمدنی خود را تجربه کرد و همچنین شرایطی که در آن دچار افول شد نیازمند تحقیقات مبسوط و کتابهای متعدد است. اما در حد چند جمله می توان به دو سه نکته مهم اشاره کرد. نخست این که اگر به دوره اوج تمدن اسلامی و به اصطلاح عصر زرین آن توجه کنیم می بینیم که نه فقط رونق فکری و علمی که رونق مادی هم دارد. هرم مشهور آبراهام مزلو را که در حوزه روانشناسی بر مساله رشد و شکوفایی اشخاص به نحو ارزشمندی تمرکز کرده بود نباید فراموش کرد. اگر شرایط ناظر به قاعده هرم فراهم نباشد (از قبیل خوراک و مسکن و امنیت و غیر اینها) چگونه می توان راس هرم یعنی خودشکوفایی را هدف قرار داد؟ بنابراین شرایط مادی مساعد در ایجاد اوج تمدن اسلامی مدخلیت تام داشته و به عبارت بهتر خود بخشی از اوج این تمدن بوده است. از طرف دیگر ظاهرا می شده است این شرایط اقتصادی وجود داشته باشد اما همراه رشد و رونق اندیشه و علم نباشد. اگر به تاریخ آن دوره رجوع کنیم می بینیم بالنسبه به آن روزگار و دیگر تمدنهایش فضای تمدن اسلامی باز بوده است و اقلیتهای دینی و فکری در آن نه فقط وجود داشته اند که فعالیت می کرده اند و اهل علمشان مورد احترام و مراجعه نیز بوده اند. یعنی علاوه بر شرایط اقتصادی، شرایط اجتماعی هم از حیث آزادیهای مدنی کاملا مساعد و حتی به معنایی می شود گفت در قیاس با تمدنهای رقیب بی نظیر بوده است. در افراد و اشخاص برجسته جامعه هم –تا آنجا که شرح احوالشان باقی مانده است و می توانیم مشاهده کنیم- کنجکاوی برای شناخت بیشتر و دقیقتر دنیا وجود داشته و از جمود و رکود همه چیز دانی ایدئولوژیک کمتر خبری بوده است. در چنین شرایطی رقابتها و تضادهای فکری و اجتماعی اسباب رونق اندیشه و علم و تقویت تلاشهای طرفین می شود و به شکوفایی و رشد دامن می زند. رقابت و تضاد را نمی شود و نباید از جامعه حذف کرد، بلکه باید شرایط به نحوی مدیریت شود که از آن تضادها و رقابتها انگیزه های کار و فعالیت بیشتر نشات بگیرد و مآلا جامعه به واسطه تکثر ناشی از آنها رشد افزونتری داشته باشد. در جامعه اسلامی آن زمان و تمدن برساخته آن این تکثر و تنوع مطلوب را می توان دید و نشان داد.

۳ – به نظر شما ظهور تمدن جدید اسلامی نیازمند چه فضایی است؟

گمان می کنم در توضیحات قبلی ام تا حدی به شرایط مورد نیاز اشاره کردم و گمان نمی کنم نیازی باشد به آنها دوباره اشاره کنم. فقط بر این نکته تاکید کنم که اولا تاسیس تمدن حاصل اراده یک نفر و چند نفر و یک حکومت و چند حکومت نیست. ظهور یک تمدن جدید حاصل فرایندی تاریخی است. فردید یکی از اصطلاحات مشهور هیدگر را به حوالت تاریخی ترجمه می کرد. اگر بخواهم تصویر ساده شده ای از مساله به دست بدهم و از آن اصطلاح مهم هم استفاده کنم باید بگویم حوالت تاریخی یعنی این که وقتی شما در زمستان هستید نمی توانید توقع شکوفه و سرسبزی داشته باشید و جنباندن حلقه اقبال ناممکن نیز در این میان اثری نخواهد داشت. ولی این به آن معنی نیست که هیچ کاری نمی شود کرد. به تعبیر هیدگر وقتی شما به حوالت تاریخی تان آگاهی می یابید نسبت شما با آن عوض می شود. به همین جهت خیال می کنم رسیدن به خودآگاهی تاریخی و درک شرایط واقعی و پذیرش شجاعانه آن خود از اولین قدمهای حرکت به طرف چنان آرمانی است. همچنین همانطور که عرض کردم انجام چنین فرایندی دستوری نیست. در یک جامعه متکثر اگر تک تک افراد کار خودشان را به درستی انجام بدهند جامعه پیشرفت خواهد کرد ولو این که تک تک آن افراد در فکر پیشبرد جامعه نبوده باشند. پدید آمدن اندیشمند و حتی دانشمند و عالم علوم تجربی (که امروزه می دانیم قدرت تخیل حتی در پیشرفت کار آنها هم سخت موثر است) مانند پیدایی هنرمندان بزرگ منوط به خلاقیت است. شرط لازم بروز خلاقیت هم پذیرش آزادی و تکثر و رقابت است. به همین علت بهترین کار حکومتها ایجاد شرایط آزاد و کثرت گرا و رقابتی است. در چنین شرایطی خلاقیت امکان بروز و ظهور می یابد و سر و کله متفکران و اهل علم و هنرمندان واقعی پیدا می شود.

نوشته محمد منصور هاشمی

منتشر شده در هفته نامه پنجره

محمد منصور هاشمی ما کم شماریم
Do NOT follow this link or you will be banned from the site!