رد کردن و رفتن به مطلب
منو
  • دوست داشتنی‌های من
  • خواندنی ها
  • خبرها
  • نوشته ها و گفته ها
  • دفتر یادداشت های بد
  • شنیدار/دیدار
  • دیدگاه‌های شما
    • دیدگاه‌های شما
    • ارسال دیدگاه
  • درباره نویسنده / درباره سایت
    • درباره نویسنده / درباره سایت
    • زندگی‌نامه و فهرست آثار
    • راه های تماس

محمدمنصور هاشمی

ما کم شماریم

منو

فیلسوفی حاصل همۀ اندیشه‌های خویش

لایبنیتس، فیلسوف آلمانی عصر جدید، به‌آسانی چهرۀ اصلی خود را نشان نمی‌دهد. چند عامل می‌توان برشمرد که دادن روایتی واحد از فلسفۀ او را دشوار کرده است. لایبنیتس فیلسوف دانشگاهی نبوده و اجباری بیرونی در عرضۀ منظم اندیشه‌هایش نداشته است. بیشتر این اندیشه‌ها در نوشته‌هایی مختلف پراکنده است که بسیاری در زمان حیاتش انتشار نیافته‌اند. حتی گاهی اهمیت بعضی از آنها مدتها پس از درگذشت او مشخص شده است؛ مثل آنچه کوتورا در ابتدای سدۀ بیستم منتشر کرده یا آنچه در مکاتبات او با آرنو آمده و اهمیتش را نخستین بار برتراند راسل تشخیص داده است. راسل فیلسوف آلمانی را شخصی محافظه‌کار تصویر می‌کند که نوشته‌های «مناسبتی» منتشر ‌ می‌کرده و اندیشه‌های واقعی خود را که در تعارض با فکر رسمی بوده در کشوی میزش نگاه می‌داشته است. البته این تصویر را همه نپذیرفته‌اند. فردریک کاپلستن _که رویکرد راسل را در تفکیک اندیشه‌های مخصوص عوام از اندیشه‌های محرمانه، «لُرد»وار می‌خواند و رد می‌کند_ شخصیت جامع‌الاطراف لایبنیتس را علت دشواری مذکور می‌داند. این عامل را می‌توان عاملی جدی دانست چرا که لایبنیتس هم علایق و تحقیقاتی بسیار وسیع داشته و هم نوشته‌هایی در حوزه‌هایی بسیار گسترده (1) . به جز مابعدالطبیعه و منطق، از سهم لایبنیتس در الهیات مسیحی، تاریخ زمین شناسی، تاریخ اروپا، فلسفۀ حقوق، زبان شناسی و نقد ادبی، روان شناسی و فلسفۀ ذهن نیز سخن گفته‌اند. وانگهی او در عصر باروری فلسفۀ غرب با معاصران خود مراودات فراوانی داشته است. فقط برای نمونه می‌توان از «جستارهای نو» نام برد که در نقد «جستار در فهم بشر» جان لاک تجربی‌مسلک نوشته، و نیز مکاتبات مشهوری که با سمیوئل کلارک ، شاگرد نیوتن، داشته است، از جمله در رد نظریۀ زمان و مکان مطلق نیوتن. مهمتر از همۀ اینها اینکه لایبنیتس در خود فلسفه هم با رویکردی جامع نگرانه سعی در تلفیق آراء بسیار مختلف داشته است. فلسفۀ او از طرفی یکی از نمایندگان تفکر عصر جدید و متأثر از دکارت محسوب می‌شود و از طرف دیگر نسبتی مستقیم با فلسفه‌های گذشته دارد. این خصوصیت اخیر فلسفۀ او را از روح کلی اندیشۀ عصر جدید جدا می‌کند. به یاد بیاوریم که بیکن دربارۀ بتهای ذهنی هشدار می‌داد، دکارت می‌کوشید فلسفه را از صفر و با ذهن خالی شروع کند، و لاک در بسیاری از مسلمات فلسفه سنتی تشکیک می‌کرد. در اندیشۀ این فیلسوفان نوعی گریز از سنت مشاهده می‌شود که حرکتی درست بر خلاف آن در لایبنیتس بارز است. او با رویکردی چه بسا افراطی کوشیده در هر سخن گذشتگان حقیقت را بیابد و نحله‌های مختلف را با هم سازگار کند.

شاید به سبب همین رگۀ سنتی فکر لایبنیتس بوده که آشنایی ما دست کم با کلیات فکر او نسبتاً زودتر از بسیاری فیلسوفان دیگر صورت گرفته است. در 1307 قمری نام او در پرسشهای بدیع‌الملک عمادالدوله از آقاعلی مدرس زنوزی و علی اکبر مدرس یزدی ذکر شده است. پس از آن شرحی از فلسفۀ او را در 1310 شمسی در کتاب «سیر حکمت در اروپا» محمدعلی فروغی می‌بینیم. اکنون کتابها و مقالات نسبتاً قابل توجهی در ترجمه یا توضیح آثار لایبنیتس در دست داریم (2) . از قدیمترین آنها می‌توان «مونادولوژی» را نام برد با ترجمۀ مرحوم استاد یحیی مهدوی و نیز همین اثر را همراه با ترجمۀ چند نوشتۀ دیگر از لایبنیتس به قلم دکتر عبدالکریم رشیدیان.

کتاب «لایبنیتس و مفسران فلسفۀ او» نوشتۀ استاد ارجمند دکتر کریم مجتهدی همانطور که از عنوانش پیداست اثری است در شرح این فلسفه از منظر مفسران مختلف (3) . وجه ممیزۀ این کتاب از سایر آثار دقیقاً همین است که در آن چند تفسیر مختلف در کنار هم قرار گرفته و به مخاطب معرفی شده است. دکتر مجتهدی هر چند ،آگاهانه و عامدانه، به‌ندرت به تدریس فلسفۀ لایبنیتس پرداخته‌، پیش از این در نوشته‌های مختلف جنبه‌هایی از آن فلسفه را شرح داده‌ است (از جمله در کتاب «نگاهی به فلسفه‌های جدید و معاصر در جهان غرب» و در فصلی مفصل از کتاب «فلسفه در آلمان»). در کتاب حاضر گزارش شش تفسیر مختلف از فلسفۀ لایبنیتس آمده است. در انتهای کتاب نیز دو یادداشت خواندنی دربارۀ «لایبنیتس و ولتر» و «لایبنیتس در ایران» قرار گرفته است. شش تفسیر مطرح شده عبارت است از تفاسیر بوترو، راسل، مارتین، گرو، کاپلستن و مورو.

امیل بوترو(1845-1921)، فیلسوف فرانسوی، عقلگرایی متأثر از لایبنیتس بوده که در عین گرایش به علوم طبیعی و عناصری از تجربه گرایی انگلیسی و اصالت تحصل اگوست کنت، کوشیده در مقابل مادیگری علمی از مابعدالطبیعه دفاع کند. برتراند راسل، فیلسوف مشهور انگلیسی(1872-1970)، با تفسیر خاص خود یکی از بحث‌انگیزترین مواضع را دربارۀ فلسفۀ لایبنیتس عرضه کرده است. گوتفرید مارتین(1901-1972) استاد فلسفه در دانشگاه بن آلمان بوده که در 1960 کتابی با عنوان «منطق و مابعدالطبیعه در فلسفۀ لایبنیتس» منتشر کرده است. مارشال گرو(1891-1976) استاد فلسفه در دانشگاههای استراسبورگ و سوربن فرانسه بوده که در 1951 جانشین اتین ژیلسن در کلژ دو فرانس شده است. او بخصوص به تخصص در فلسفۀ سدۀ هفدهم مشهور است. توجه او به تاریخمندی فلسفه و نظام مندی در فکر موجب شده است او را پیشگام اندیشه‌های مرلوپونتی، فوکو، دلوز و بوردیو بشمرند. فردریک کاپلستن(1907-1994)، فیلسوف متأله و مورخ فلسفه است که در ایران به سبب ترجمه شدن تاریخ فلسفۀ نسبتاً مفصلش شهرت دارد. ژوزف مورو نیز استاد فرانسوی فلسفه است که در 1956 کتابی دربارۀ اندیشۀ لایبنیتس منتشر کرده است.

از جنبه‌های جالب توجه در تفسیر بوترو این تصور اوست که فلسفۀ لایبنیتس را نمی‌توان به اجزا تقسیم کرد بلکه باید آن را به مراحلی تقسیم نمود و مرحله به مرحله شرح داد. با چنین تصوری این مشکل که کدام بخش از این فلسفه اساسی و مرکزی است به حاشیه می‌رود. بوترو پس از بررسی سه مرحلۀ جوهر، شناخت و خدا ، به فلسفۀ عملی یعنی آراء لایبنیتس در اخلاق و دین و حقوق (4) پرداخته است. در آخر هم به تأثیر او در تاریخ فلسفه از جمله بر کانت و هگل اشاره کرده و سپس فهرستی قابل تأمل از مؤلفه‌های مهم فلسفۀ لایبنیتس را که در رشد اندیشه مؤثر می‌دانسته به دست داده است. از این فهرست می‌توان به دو نکته اشاره کرد. یکی تحلیلی دانستن ریاضیات (تصوری که کانت با آوردن مفهوم ترکیبی پیشینی با آن به مخالفت برخاست و کواین در سدۀ بیستم اساس آن یعنی تمایز تحلیلی-ترکیبی را زیر سؤال برد)، دیگری خوشبینی فراگیری که در آن شر شرط وجود خیر محسوب می‌شود (تصوری که در کتاب «کاندید» ولتر به مضحکه تبدیل شده است. گزارش و نقد مواجهۀ ولتر با خوشبینی لایبنیتس را می‌توانید در ضمیمۀ اول کتاب دکتر مجتهدی بخوانید). در کل می‌توان گفت تأکید و تمرکز بوترو بر نگاه جامع به هستی بوده است آنگونه که همۀ جنبه‌های واقعیت اعم از ماده و روح را در بر بگیرد.

اما تأکید راسل صریحاً بر یک بخش از اندیشۀ لایبنیتس یعنی منطق او متمرکز است. راسل لایبنیتس را پیشگام منطق ریاضی می‌شناسد و جنبه‌های دیگر فلسفۀ او را بی اهمیت می‌شمرد. البته راسل دربارۀ مابعدالطبیعه، نظریۀ شناخت، الهیات و اخلاق هم در فلسفۀ لایبنیتس بحث کرده و تناقضهایی را در آنها برشمرده است، تناقضهایی که حاصل همان دوگانگی و پنهانکاری در فکر او می‌داند.

گوتفرید مارتین هم منطق لایبنیتس را ثمربخش‌تر می‌داند تا مابعدالطبیعۀ او را که کلاً با گذشتۀ فلسفه پیوند دارد. با این حال او علاوه بر شرح آراء منطقی لایبنیتس، به جنبه‌های مختلف مابعدالطبیعۀ او هم پرداخته است، از جمله به مسألۀ وحدت و منادها یا جواهر فرد که کوچکترین واحد در هستی شناسی اند، روابط منادها، زمان و مکان، و وجود و صفات خدا. مارتین در مجموع نگاهی نقادانه به مابعدالطبیعۀ لایبنیتس دارد.
گرو با اعتقاد به وجود افراط در تفسیرهای مابعدالطبیعه‌محور مثل تفسیر بوترو و همین طور در تفسیرهای منطق‌محور یا علم‌محور مثل تفسیر راسل و کوتورا، بر آن است که برای سنجش تفسیرها باید به افکار جوانی لایبنیتس رجوع کرد و آنها را با آخرین فکرهای او تطبیق داد. در هر حال لایبنیتس با روحیه‌ای دایره‌المعارفی به تحقیق در رشته‌های مختلف پرداخته است و ازینرو نمی‌توان لایبنیتس فیلسوف را از ‌ لایبنیتس ریاضی‌دان یا طبیعی‌دان متمایز کرد.

تفسیر کاپلستن بر اساس جلد چهارم تاریخ فلسفۀ او گزارش شده است (5). کاپلستن ضمن اشاره به تفسیرهای مختلف، در هر یک از آنها وجهی از حقیقت را می‌بیند؛ مثلاً اشاره دارد به ارتباط نزدیک منطق و مابعدالطبیعۀ لایبنیتس، محافظه‌کاری او در نشر اندیشه‌های خویش و (به‌رغم راسل) وجود جنبۀ اخلاقی و دینی در آثار او. همانطور که پیشتر گفتیم، کاپلستن تمایزی میان تعالیم ظاهری و باطنی لایبنیتس نمی‌بیند، هر چند از شخصیت پیچیده و ذوفنون او هم غافل نیست.

ژورف مورو به شرح تکامل گام به گام فلسفۀ لایبنیتس پرداخته و به‌ویژه وارد مباحث حرکت و دینامیک شده است. به نظر وی حتی می‌توان ریشۀ فلسفۀ لایبنیتس را در مکانیک او جست، هرچند عملاً لایبنیتس از حرکت به مابعدالطبیعه و سپس وجود خدا می‌رسد.

در مجموع همانطور که استاد اندیشمند آقای دکتر مجتهدی در کتاب لایبنیتس و مفسران فلسفۀ او آورده، گفته‌های این مفسران متفاوت می‌تواند در جهت شناخت بهتر این فلسفۀ به کار آید. شاید بتوان گفت لایبنیتس، فیلسوف بحث‌انگیز آلمان در عصر تجدد، چهره‌ای اصلی برای نشان دادن ندارد. همانطور که مناد حامل همۀ اوصاف و موضوعهای خویش است، این فیلسوف نیز حاصل همۀ اندیشه‌های خویش است.

پی نوشتها:
1برای توضیحات بیشتر رک. مقدمه مترجم بر « فلسفه لایبنیتس» نوشته رابرت لتا، ترجمه فاطمه مینایی، نشر هرمس1384، نیز فصل چهارم همان کتاب.
2 برای مشخصات برخی از این آثار رک. کتاب «لایبنیتس و مفسران فلسفۀ او» 327-334، نیز «فلسفه لایبنیتس»، مقدمه مترجم، ص 8.
3. متأسفانه کتاب خالی از اغلاط چاپی و مشکلات ویرایشی نیست که قاعدتاً ناشر باید همت کند و در چاپهای بعدی به رفع آنها بپردازد.
4. برای آشنایی اجمالی با اندیشه های حقوقی لایبنیتس رک. مقاله نگارنده با عنوان «حقوق طبيعي بشر در نظر لايب نيتس»، در «مبانی نظری حقوق بشر»، قم ، 1384
5. این جلد از تاریخ فلسفه کاپلستن با ترجمه دکتر غلامرضا اعوانی در 1380 (انتشارات علمی و فرهنگی و سروش) به چاپ رسیده است.

نوشته فاطمه مینایی
منتشر شده در مهرنامه

نوشته شده در خواندنی ها

دسته ها

  • خواندنی ها
  • خبرها
  • نوشته ها و گفته ها
  • دفتر یادداشت های بد
  • شنیدار/دیدار
  • دیدگاه‌های شما
  • ارسال دیدگاه
  • درباره نویسنده / درباره سایت
  • زندگی‌نامه و فهرست آثار
  • راه‌های تماس
  • دوست داشتنی‌های من
اجرا شده توسط: منصور کاظم بیکی